فرضتهما ذكرين تارة ثم ذكراً و انثى و ضربت احدى الفريضتين في الاخرى ثم المجتمع في حالتيه في مخرج النصف فيكون اثنى عشر للخنثى خمسة و للذكر سبعة و لو كان معه انثى كان لها خمسة و للخنثى سبعة .
شرح
و اين معيار در روايات ضعيفى آمده .
ولى به فرموده علامه شعرانى : اين مطلب مخالف حس و تشريح است و امام معصوم سخن بر خلاف واقع نگويد و مشهور آن است كه به اين علامت اعتبار نبايد كرد و دنده راست و چپ در مرد و زن مساوى است كه از پشت در هر دو طرف دوازده عدد و از پيش سينه هر طرف ده عدد ] حال چنين كسى را خنثاى مشكل گويند .
و قانون ميراث وى آن است كه نه سهام مردان را كامل مىبرد كه دو برابر است و نه ميراث كامل زن كه نصف مرد است بلكه نيمى از ميراث مردان و نيمى از ميراث زنان را بايد به او داد .
چند مثال : 1 - اگر شخصى از دنيا برود و وارث او يك پسر و يك خنثى باشد راهش اينست كه اوّل فرض مىكنيم هر دو پسرند و هر كدام نصف مىبرند و يك بار فرض مىكنيم كه خنثى دختر باشد يك پسر و يك دختر كه سهم پسر و سهم دختر مىشود .
سپس يكى از دو فريضه را كه 2 باشد در ديگرى كه سه باشد ضرب مىكنيم
سپس حاصل ضرب را كه 6 باشد در هر دو حالت در مخرج نصف كه 2 باشد ضرب مىكنيم و مجموع مىشود 12 آنگاه نصيب خنثى بر فرض پسر بودن شش و بر فرض دختر بودن چهار مىشود و بعد نصف مجموع را كه 5 مىشود به وى مىدهند پس از دوازده سهم 5 سهم به خنثى و 7 سهم به پسر مىرسد .
2 - اگر وارث يك دختر و يك خنثى باشد باز به همان طريقه عمل مىشود .