و ولد الزنا لا يرثه الزاني و لا الزانية و لا من يتقرب بهما و هو لا يرثهم و انما يرثه ولده و زوجه او زوجته و هو يرثهم و مع عدمهم الإمام .
شرح
قانون توارث حاكم است و بالعكس اگر پسر باشد و زن اختيار كند و خلاصه اينكه تنها ميان او با پدر و خويشان پدرى توارث حاكم نيست چون با نفى ولد بر حسب ظاهر اين علقه و پيوند نسبى مقطع مىشود و عاملى جهت ارث بردن باقى نيست .
اگر اين ولد ملاعنه در هنگام مرگ داراى چندين برادر يا خواهر ابوينى و داراى چند برادر يا خواهر امّى باشد حكم آنست كه همهء آنها امّى محسوب شده و در ارث برابر هستند و قانون للذكر مثل حظ الانثيين در اينجا ملاحظه نمىشود چون قدر مسلّم اينست كه همهء آنها از مادر بهم مرتبطند .
و امّا گروه دوّم : كودكانى كه از راه زنا متولد شدهاند اگر چه عرفاً او را فرزند زانى و زانيه مىدانند ولى شرعاً علقهاى ميان آنها و ميان پدر و مادرشان نيست ، در نتيجه نه پدر وى كه زانى باشد از او ارث مىبرد و نه او از پدر ، نه مادر وى كه زانيه باشد از او ارث مىبرد و نه او از مادر ، نه خويشان زانى از اين ولد زنا ارث مىبرند و نه او از خويشان زانى ، و همين طور خويشان زانيه .
و خلاصه قانون توارث ميان او و پدر و مادر و بستگان پدر و مادر از هيچ طرف حاكم نيست آرى اگر اين كودك در آينده داراى فرزندانى شد اولاد او از وى ارث مىبرند چون عرفاً و شرعاً فرزند او محسوب مىشوند و همچنين زن يا شوهر او هم از او ارث مىبرند و خود او هم از اولادش ارث مىبرد و اگر اولاد هم نبودند وارث اين انسان ، امام ( ع ) خواهد بود كه الامام وارث من لا وارث له .
و امّا گروه سوّم : جنين كه به هنگام مرگ پدر هنوز از مادر متولد نشده در صورتى از پدر ارث مىبرد كه زنده از مادر متولد شود و لو يك آن بعد بميرد پس اگر مرده متولد شد سهمى از ارث ندارد .
اگر چنانچه ميّت وارث ديگر هم دارد سهم آنها را مىدهند و احتياطاً به