تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
تمام امور و اشارات متوجه به او بوده است . اين رسول خدا ( ص ) است كه قريش و عرب را سخت خشمگين ساخته و با تبرى از ايشان جگرهايشان را آتش زده است . دين آنان را مورد نكوهش قرار داده است و نياكان ايشان را گمراه دانسته است . از آن گذشته آنان را با كشتن سران و بزرگانشان سوگوار كرده است و اگر از شركت مستقيم در صحنه جنگ خوددارى و كناره‌گيرى فرموده است ، حق او بوده است و اين شان فرماندهان و سالارهاى جنگ است ، زيرا قوام لشكر به بقاى ايشان وابسته است و هرگاه پادشاه نابود شود تمام لشكر نابود مىشود و هرگاه او سالم بماند ، بر فرض كه لشكر شكست بخورد ، امكان باقى ماندن حكومت فراهم است و لشكرى ديگر آماده مى سازد و به همين سبب حكيمان و خردمندان پادشاه را از اينكه به تن خويش جنگ كند منع كرده‌اند و اسكندر را كه به تن خويش به جنگ قوسر پادشاه هند رفت تخطئه كرده و گفته‌اند جانب احتياط و دورانديشى را رعايت نكرده است . اينك جاحظ به ما بگويد : ابو بكر را در اين معنى چه دخالتى است و كداميك از دشمنان اسلام او را چنان سرشناس مى دانسته است كه آهنگ كشتن او كند و مگر نه اين است كه او هم يكى از افراد معمولى مهاجران و در زمرهء عبد الرحمان بن عوف و عثمان بن عفان بوده است ، بلكه عثمان بن عفان به مراتب از او مشهورتر و شريفتر بوده است و چشمها بيشتر به او دوخته شده بوده است و دشمن نسبت به عثمان كينه توزتر و ستيزه‌گرتر بوده است . و بر فرض كه ابو بكر در يكى از اين اوردگاهها كشته مى شد ، مگر كشته شدن او موجب سستى و ناتوانى و زبونى اسلام مى شد . يا اگر ابو بكر كشته مى شد بيم آن مى رفت كه آثار اسلام كهنه و چراغ فروزان آن خاموش شود كه جاحظ مى گويد حكم او چون حكم رسول خدا ( ص ) است و پرهيز از جنگ و كناره‌گيرى از آن همچون آن حضرت براى او لازم است به راستى كه بايد از بدبختى به خدا پناه ببريم ، و حال آنكه همهء افراد عاقل و آشنا به اخبار و تاريخ مى دانند كه احوال پيامبر ( ص ) در جنگها چگونه بوده است و آن حضرت كجا وقوف كرده است و كجا جنگ فرموده است و به چه مناسب آن روز در سايبان نشسته است . و به هر حال توقف ايشان توقفى بوده است كه در آن تدبير امور رياست جنگ را بر عهده داشته است و مايه پشتيبانى و اعتماد لشكريان بوده است . كارهاى اصحاب خود را شناسايى مى كرده و كوچك و بزرگ