تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
شجاعى را مى بينى كه هماوردان را مى كشد و پهلوانان را بر زمين مى كوبد و كسانى در لشكر از لحاظ رتبت از او برترند ، در حالى كه جنگ و مبارزه‌يى نكرده‌اند ، و آنان سالارها و مستشاران در جنگ هستند و مى دانيم كه گرفتارى سالارها چندان زياد است كه بايد به همهء امور عنايت كنند و بررسى نمايند و ديگران چنان گرفتارى ندارند . وانگهى همه چيز از سالار مطالبه مىشود و مدار كارها بر او مى گردد و جنگجويان در پناه او جنگ مى كنند و بينش مى يابند و دشمن با شنيدن نام او منهزم مىشود و چنان است كه اگر لشكر پايدارى كند ولى او بگريزد پايدارى لشكر اثرى ندارد و شكست بهرهء او خواهد شد و اگر همه لشكر تباهى بار آورند و او خود را حفظ كند پيروز مىشود و به اين جهت است كه پيروزى و شكست فقط به سالار قوم نسبت داده مىشود . بنابر اين فضيلت ابو بكر در توقف او در سايبان و همراه رسول خدا بودن در جنگ بدر بزرگتر از جهاد على عليه السلام و كشتن او پهلوانان قريش را خواهد بود شيخ ما ابو جعفر اسكافى ، كه رحمت خدا بر او باد ، مى گويد : بدون ترديد سخن پردازى به جاحظ ارزانى شده و از معقول محروم مانده است ، البته اگر اين سخنى را كه گفته است از روى اعتماد و جدى گفته باشد و مقصودش شوخى و بذله‌گويى و نشان دادن توان ژاژخايى نباشد و نخواسته باشد سخن آورى و باريك انديشى خود را در مورد جدل و ستيز ارائه دهد . آيا جاحظ نمى دانند كه پيامبر ( ص ) شجاع ترين فرد بشر است و در جنگها خوض كرده و جاهايى پايدارى فرموده است كه عقل از سر افراد مى پريده است و دلها به حنجره‌ها مى رسيده است ، كه از جمله آنها جنگ احد است و ايستادگى آن حضرت پس از آنكه همه مسلمانان گريختند و فقط چهار تن با ايشان باقى ماندند كه على و زبير و طلحه و ابو دجانه بودند . پيامبر ( ص ) جنگ كرد و چندان تير انداخت كه تيرهايش تمام شد و سرهاى برگشته كمانش شكست و زه آن قطع شد ، پيامبر به عكاشة بن محصن فرمان داد كه زه كمان را وصل كند ، گفت : اى رسول خدا اين زه كوتاه شده است و به سر كمان نمى رسد ، فرمود تا همانجا كه مى رسد وصل كن . عكاشة مى گويد : سوگند به كسى كه او را بر حق مبعوث فرموده است ، زه كمان را كشيدم تا آنكه علاوه بر آنكه به سر كمان رسيد يك وجب هم افزون آمد كه بر زبانه بر گشته
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 373 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى