تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
و هيچيك از عالمان بر زبان نياورده‌اند بجز على بن ابى طالب عليه السلام و موضوع اين اجماع را ابن عبد البر در كتاب الاستيعاب آورده است . مراد از اين سخن او كه « همانا من به راههاى آسمانى داناترم از راههاى زمينى » ، علوم ويژه‌يى است كه نسبت به امور آينده بويژه دولتها و جنگها و خونريزيهاست ، و اين گفتار آن حضرت را تواتر اخبارى كه از امور غيبى داده و يك بار و صد بار نبوده ، ثابت كرده است ، تا آنجا كه هر گونه شك و ترديد را از ميان برده و معلوم شده است كه على عليه السلام آن را بر مبناى علم فرموده است و بر طريق اتفاق نبوده است ، و ما بسيارى از اين امور را در مباحث گذشته اين كتاب آورده‌ايم . گروهى ديگر اين سخن را به گونه‌يى ديگر تأويل كرده و گفته‌اند : مقصود على عليه السلام اين بوده است كه من به احكام شرعى و فتواهاى فقهى داناترم تا به امور دنيوى ، و از آن علوم به راههاى آسمانى تعبير كرده است كه احكام الهى است و از اين علوم به راههاى زمينى تعبير كرده است ولى همان تعبير نخستين كه ما كرديم آشكارتر است و فحواى كلام دلالت بر آن دارد كه مقصود همان است .

داستانى كه در بغداد براى يكى از واعظان پيش آمد

: در مورد اين سخن على عليه السلام كه فرموده است « از من بپرسيد » ، يكى از اهل علم ، كه به او وثوق دارم ، داستانى برايم نقل كرد كه هر چند برخى كلمات عاميانه در آن است ، ولى متضمن نكاتى ظريف و لطيف و ادبى است . او گفت : در نخستين روزهاى حكومت الناصر الدين الله ابو العباس احمد بن المستضى ء بالله ، در بغداد واعظ مشهورى بود كه به مهارت و شناخت حديث و رجال معروف بود . پاى منبر او گروهى بسيار از عوام بغداد و برخى از فضلا جمع مى شدند . اين واعظ مشهور بود كه متكلمان و اهل نظر و بخصوص معتزله را بنابر عادت حشويان و دشمنان عالمان علوم عقلى نكوهش مى كرد ، و براى جلب رضايت عامه و گرايش به آنان از شيعيان هم منحرف بود . گروهى از سران شيعه با يكديگر اتفاق كردند كه كسى را بر او بگمارند تا از پاى منبر از او پرسشهايى كند و او را