يك از جنگهاى دوره خلافت آن حضرت شركت نكرد بدين معنى كه حضور خود و پسرانش را در جنگ پيشنهاد كرد ولى امير المومنين او را معاف فرمود و حضور در جنگ را بر او تكليف نكرد .
عقيل از همه قريش در مورد نسبت و جنگهاى گذشته داناتر بود و از همين روى قريش او را خوش نمى داشتند كه او معايب ايشان را بر ميشمرد . او را گليمى بود كه در مسجد پيامبر ( ص ) مى انداختند و عقيل روى آن نماز ميگزارد و مردم براى آگاهى از علم نسب و جنگهاى گذشته اعراب پيش او جمع ميشدند و مى پرسيدند و در آن هنگام چشمش كور شده بود او از همه مردم حاضر جواب تر بود و بشدت درگير ميشد . مى گفتهاند در عرب چهار تن هستند كه در مورد علم نسب و افتخارات جنگهاى گذشته مردم آنان را حكم قرار مى دادهاند و سخن آنان را مى پذيرفتند و آن چهار تن عبارتند از : عقيل بن ابى طالب و مخرمة بن نوفل زهرى و ابو الجهم بن حذيفه عدوى و حويط بن عبد العزى عامرى .
مردم درباره اينكه آيا عقيل در حال زنده بودن امير المومنين عليه السلام به معاويه پيوسته است يا نه اختلاف نظر دارند . قومى گفتهاند به هنگام زنده بودن على ( ع ) عقيل به معاويه پيوسته است و روايت ميكنند كه روزى معاويه در حالى كه عقيل پيش او نشسته بود گفت : اين ابو يزيد اگر چنان نمى دانست كه من بهتر از برادرش هستم پيش من نمى بود و او را رها نمى كرد و اقامت پيش ما را بر نمى گزيد . عقيل گفت : برادرم براى دين من بهتر است و تو براى دنياى من بهترى و من دنياى خويش را برگزيدهام ولى از خداوند مسئلت ميكنم فرجام پسنديده داشته باشم .
قومى ديگر ميگويند : عقيل پيش معاويه نرفت مگر پس از رحلت امير المومنين عليه السلام و در اين مورد به نامهيى استدلال ميكنند كه على ( ع ) در واپسين روزهاى خلافت از عقيل دريافت فرمود و پاسخى كه براى او نوشته است و ما ضمن مطالب پيشين آن را نقل كردهايم ، همچنين در بخش نامههاى على عليه السلام خواهد آمد . همين عقيده و گفتار در نظر من هم صحيح تر است .
مدائنى نقل مىكند كه روزى معاويه به عقيل گفت : آيا نيازى دارى كه براى تو آن را برآورم گفت آرى كنيز دوشيزهيى را خواستم بخرم ولى صاحبانش آن را به كمتر از چهل هزار درهم نفروختند . معاويه كه دوست داشت با عقيل شوخى كند ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٧٨