به آنان مى گفت بكوشيد كره ناقه را بدست آوريد شايد عذاب از شما برداشته شود ، ولى آنان بر آن كار يارا نيافتند ، پس از سه بار نعره زدن كره شتر ، آن صخره دهان گشود و كره شتر در آن درآمد . صالح به ايشان گفت : فردا بامداد چهرههايتان زرد و پس فردا چهرههايتان سرخ و روز بعد از آن چهرههايتان سياه مىشود و سپس عذاب شما را فرو مى گيرد . قوم چون آن نشانهها را ديدند در صدد كشتن صالح برآمدند و خداوند او را از آنان نجات داد و او به سرزمين فلسطين رفت . چون روز چهارم فرا رسيد و روز بر آمد آنان صبر زرد به جاى حنوط بر خويش ماليدند و سفرههاى چرمى را چون كفن بر خود پيچيدند ، ناگهان بانگى آسمانى و فرو رفتن و زلزلهيى بسيار سخت ايشان را فرا رسيد كه دلهاى ايشان پاره شد و نابود گرديدند .
در حديث آمده است كه پيامبر ( ص ) در جنگ تبوك از ناحيه حجر عبور كرد و به ياران خود فرمود هيچيك از شما وارد اين شهر نشود و از آب آن مياشاميد و در سرزمين اين قوم عذاب شده وارد نشويد مگر آنكه فقط در حال گريستن از آن بگذريد كه مبادا نظير آنچه بر سر ايشان آمده است بر شما برسد . محدثان روايت كردهاند كه پيامبر ( ص ) به على عليه السلام فرمود : آيا مى دانى بدبخت ترين پيشينيان كيست گفت : آرى . آن كس كه ناقهء صالح را پى كرد . پيامبر پرسيد : آيا مى دانى بدبخت ترين پسينيان كيست گفت : خدا و رسولش داناترند .
فرمود : آن كس كه بر اين سر تو ضربه زند و ريش تو را به خون بياميزد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٨