تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1083

مساهمون:

ص١٠٨٣
او را گفت : اين چيست كه تو پيش گرفته‌اى و از هر جاى لشكر مىطلبى و جمع مىكنى و مال خود تلف مىكنى ؟ و اين لشكر به هيچ كار باز نيايند و بمضرّت كار تو باز گردند ، اكنون برخيز تا من ترا به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، برم و آنچه ترا آرزوى است از عملهاى بزرگ از بهر تو بستانم و رياست هر قبيله‌اى كه تو خواهى ترا مسلّم كنم ، و پيغمبر ، عليه السّلام ، چون ترا بيند ، خود نوازشها و إكرامها فرمايد در حقّ تو . و از اين جنس او را استمالت و دل خوشيهاى بسيار بداد تا رغبت نمود و برخاست و جماعتى از يهود برگرفت و با عبد اللّه [ بن ] رواحه و أصحاب وى روى در مدينه نهاد . و چون چند منزل بيامده بودند ، پشيمان شد از آنكه به خدمت پيغمبر شود و در بند آن شد كه بگريزد و باز خيبر شود . پس عبد اللّه بن أنيس و أصحاب وى بدانستند كه آن ملعون پشيمان شده است و مىخواهد كه بگريزد . آنگاه عبد اللّه فرود آمد و شمشير بركشيد و ، همچنانكه آن ملعون برنشسته بود ، شمشير برآورد * و بر پاى وى زد و يك پاى از وى جدا كرد . پس آن ملعون چون ديد كه وى را بخواهد كشتن ، شمشير كه حمايل كرده بود بركشيد و بر سر عبد اللّه زد ، چنان كه نزديك بود كه سر عبد اللّه به دو باز [ 1 ] شود . پس آن ملعون را فرو كشيدند از شتر و وى را پاره پاره بكردند و جهودان كه با وى بودند ، همه را بكشتند ، مگر يكى كه بگريخت و برفت و او را نتوانستند گرفت . و چون جهودان و آن ملعون كشته بودند ، سر عبد اللّه بن أنيس باز هم نهادند و در بستند . و چون به مدينه رسيدند ، سيّد ، عليه السّلام ، درآمد و آب دهن بر جراحت وى انداخت ، و هم در حال سر وى باز هم آمد و بهتر شد ، چنان كه گوئى هرگز هيچ جراحت به وى نرسيده بود [ 2 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و ط و مج و پا : به دو پاره . [ ( 2 - ) ] در متن عربى بدون تاريخ ، و در مغازى واقدى ( ج 1 ص 5 و ج 2 ص 566 ) : شوال سال ششم . بر طبق متن عربى و مغازى واقدى ، عبد اللّه بن رواحه دو بار به خيبر رفته است .