وى معانداند و شب و روز در خلل [ 1 ] كار وىاند و در بند خبث و مكايد با وىاند . پس چون * بشنيدند كه پيغمبر ، عليه السّلام ، مكّه بگشود و قريش را مسخّر و منقاد خود گردانيد و عرب كه در طرف حجاز مقام داشتند همه را در ربقهء طاعت خود آورد ، جملهء أصناف عرب را معلوم و محقّق شد كه ايشان را بضرورت متابعت دين وى مىبايد كردن و مطاوعت أمر و حكم وى [ 2 ] . و اگر به اختيار نروند كه مسلمان شوند ، به اضطرار ايشان [ را ] ببايد آمدن . آنگاه از هر طرفى گروهى روى در نهادند و از هر گوشهاى قومى به مدينه مىآمدند به خدمت پيغمبر عليه السّلام ، و مسلمان مىشدند ، چنان كه حق تعالى از ان خبر باز داد و سورة الفتح فرو فرستاد و در ان منّت بر پيغمبر ، عليه السّلام ، نهاد ، قوله تعالى :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ . وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً . فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً
.
گفت : اى محمّد ، چون نصرت حق تعالى به تو رسيد و فتح مكّه ترا حاصل شد و قريش مسخّر و منقاد تو شدند و أهل حجاز [ 3 ] بجملگى در طاعت تو آمدند و أصناف عرب كه در اطراف بلاد بودند روى به خدمت تو نهادند ، و گروه گروه بدين تو در آمدند و أحكام شرع ترا ملتزم شدند ، پس شكر نعمتى چنين خداوند خود را مىكن و ستايش و حمد و ثناى وى و تنزيه و تقديس وى مىگوى و به زبان مىران و آمرزش و مغفرت از وى مىخواه ، كه وى خداوند آمرزش [ 4 ] است و با بندگان خود نيكوكار است .
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : در بند خلل .
[ ( 2 - ) ] روا : + مىبايد نمودن .
[ ( 3 - ) ] در اصل : حجاب ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 4 - ) ] روا : خداوند آمرزگار .