تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
قومى كه يكى چنان دوست دارند كه أصحاب محمّد محمّد را دوست مىدارند ، و هم در ساعت زيد را بقتل آوردند ، رحمه اللّه . و آن كس كه خبيب را بخريده بود و او را محبوس داشته بود تا روزى كه خود خواهد و وى را بعوض پدر خود باز كشد ، و آن مرد كافر كنيزكى مسلمان داشت و آن كنيزك حكايت كرد كه : هر وقتى به آن خانه [ 1 ] در نگرستمى كه خبيب در آن خانه محبوس بود ، خوشه‌اى انگور ديدم كه در دست داشتى و مىخوردى و در آن وقت هنوز هيچ جايگاه انگور نبود ، كه موسم نرسيده بود ، و خبيب را در حبس هيچ طعام به وى نمىدادند ، پس خبيب را بيرون آوردند كه وى را بياويزند ، پس چون وى را خواستند آويختن ، گفت : مرا يك لحظه مهلت دهيد تا دو ركعت نماز بكنم و او را مهلت دادند تا دو ركعتى بكرد با تضرّع و خشوع و حضور ، و بعد از ان گفت كه : اگر نه آن بودى كه شما را ظنّ افتادى كه از بيم آويختن نماز دراز مىكند ، و اگر نه ، چنان مىخواستم كه چند ركعت نماز ديگر بكردمى . بعد از ان وى را بياويختند و خبيب بر ايشان دعا كرد و حق تعالى دعاى وى قبول كرد ، 104 و ايشان كه در قتل وى حاضر بودند ، هر يكى بعلّتى * گرفتار كرد و ببلائى مبتلا شدند . پس چون خبر به مدينه بردند كه بر عاصم و خبيب و ديگر رفيقان چه رسيد و چه واقعه افتاد ، منافقان زبان طعن برگشودند و گفتند : اگر اين بيچارگان فضولى نكردندى و بر خان و مان خود بنشستندى ، بر سر ايشان چنين واقعه‌اى نيامدى ، پس حق تعالى ، در حقّ منافقان كه اين طعن بزدند و فضل أصحاب رجيع كه كافران ايشان را بقتل آوردند ، اين چند آيت فرو فرستاد ، قوله تعالى [ 1 ] :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ .
- إلى قوله -
وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ
[ 2 ] . و چون خواستند كه خبيب بياويزند اين چند بيت بگفت ، رضى اللّه عنه :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : به آن كنيزك خانه . [ ( 2 - ) ] بقره ، 204 تا 207 .