و كلّ ما حمّ الإله نازل * بالمرء و المرء إليه [ 1 ] آئل
إن لم أقاتلكم فأمّى هابل
و جنگ مىكردند تا او را بقتل آوردند . و چون وى را كشته بودند ، قبيلهء هذيل خواستند كه سر وى ببرند و به مكّه برند و باز فروشند ، و آن دو ديگر همچنين جنگ مىكردند تا ايشان را نيز بكشتند [ 2 ] . [ و عاصم در أحد دو مرد از قريش كشته بود و هر دو برادر بودند و مادرى محتشم داشتند در مكّه ، نام او سلافه بنت سعد ، چون خبر بردند به وى كه عاصم بن ثابت هر دو پسر ترا بكشت ، او سوگند خورد كه : اگر بر عاصم دست يابد از كاسهء سر عاصم آب باز خورد ، و قوم هذيل از اين معنى خبر داشتند و از اين سبب بود كه مىخواستند كه سر عاصم به مكّه برند و بفروشند ، پس قصد كردند . حق تعالى زنبورى بسيار حوالى عاصم برانگيخت ، چنان كه هيچكس از كافران نتوانستند كه گرد عاصم گردند . گفتند : بگذاريد تا شب در آيد و اين زنبورها بروند ، آنگه سر وى برداريم . چون شب درآمد ، حق تعالى بارانى بفرستاد و آب باران لاشهء عاصم را برگرفت و از چشم كافران ناپديد كرد .
و عاصم در حال خود نذرى كرده بود كه تا وى زنده باشد نگذارد كه دست هيچ كافر بر اندام وى رسد ، و نيز خود دست بر اندام هيچ كافر ننهد .
پس عاصم تا زنده بود نگذاشت كه هيچ كافر دست به وى نهد ، و نيز دست خود بر هيچ كافر ننهاد . پس حق تعالى از بهر كرامت عاصم نخواست كه دست كافران براندام وى رسد ، گاه زنبور را حجاب وى ساخت و گاه باران را .
و عمر ، رضى اللّه عنه ، چون واقعهء عاصم بشنيد و گفت :
يحفظ اللّه العبد المؤمن ، كان عاصم نذر أن لا يمسّه مشرك ، و لا يمسّ مشركا [ أبدا فى حياته ] ، فمنعه اللّه بعد وفاته ،
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : المرء مر اليه .
[ ( 2 - ) ] در اصل : نيز بكشتند و آن سه تن كه دست داده بودند يكى را زيد . و بر طبق متن عربى ج 3 ص 180 عبارات داخل [ ] از مج نقل شد .