بتمامى بر سر وى جمع آمدند ، و كار اسلام در مدينه مستحكم گشت ، و نماز جماعت پنج وقت بر پاى داشتند و زكات دادند و روزهء فرض گرفتند و حكم حلال * و حرام بتمامى پيدا شد و حدودهاى شرع بنهادند ، سيّد ، عليه السّلام ، خواست كه وقت نماز را علامتى پيدا كند ، تا مردم بدان جمع شوند ، همچنانكه يهود و نصارى را هر يكى علامتى بود از بهر ميقات نماز ، يهود بوق زدندى و نصارى ناقوس . پس سيّد ، عليه السّلام ، انديشه كرد كه بفرمايد و از بهر وقت نماز بوق بزنند ، پس گفت : اين نشايد ، كه اين رسم يهود است . و ديگر انديشه كرد كه بفرمايد و ناقوس زنند از بهر نماز . ديگر هم خود گفت : كه اين نشايد ، كه اين رسم نصارى است . پس سيّد ، عليه السّلام ، در اين انديشه بود كه از أنصار ، عبد اللّه بن زيد بن ثعلبه ، درآمد و گفت : يا رسول اللّه ، من دوش خوابى بديدم . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : چه ديدهاى ؟ گفت : چنان ديدم كه مردى بر من بگذشت ، دو جامهء [ 1 ] سبز پوشيده بود و در دست وى ناقوسى [ 2 ] بود ، من او را گفتم : اين ناقوس به من فروشى ؟ گفت تو با اين ناقوس چه خواهى كرد ؟ گفتم [ 3 ] : من آن مىخرم تا از بهر نماز مىزنم ، مرا گفت : ترا چيزى بهتر ازين بياموزم تا تو از بهر نماز مىزنى ، گفتم : آن چيست ؟ او گفت :
اللّه أكبر اللّه أكبر ، اللّه أكبر اللّه أكبر ، أشهد أن لا إله إلّا اللّه ، أشهد أن لا إله إلّا اللّه ، أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه ، أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه ، حىّ على الصّلاة ، حىّ على الصّلاة ، حىّ على الفلاح ، حىّ على الفلاح ، اللّه أكبر ، اللّه أكبر ، لا إله إلّا اللّه .
پس چون وى اين بگفت ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت : خوابى درست است و دعوت نماز را جز اين نشايد . آنگاه بلال را بفرمود و گفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : و جامه ، و بمتابعت از متن عربى ج 2 ص 154 از روا نقل شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : دو ناقوس ، و از روا متابعت شد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : گفت .