حملهء عرش بمىشنوند ، ايشان نيز موافقت را بتسبيح و تهليل درمىآيند .
بعد از ان أهل آسمان ششم بمىشنوند ، ايشان نيز موافقت را بتسبيح و تهليل درمىآيند . همچنين به ترتيب [ 1 ] تا به آسمان دنيا مىرسد ، ايشان نيز موافقت را بتسبيح و تهليل در مىآيند ، پس چون از تسبيح و تهليل فارغ شده باشند ، أهل آسمان دنيا با هم گويند : گوئيا اين تسبيح و تهليل از بهر چه بود ؟ گويند : ما نمىدانيم از أهل آسمان دوم بايد پرسيدن ، از أهل آسمان دوم بپرسند ، گويند :
ما نمىدانيم * از أهل آسمان سؤم بايد پرسيدن ، همچنين [ مىپرسند ] تا [ به أهل ] [ 2 ] آسمان هفتم [ رسند . ايشان نيز گويند ما نمىدانيم از ] حملهء عرش [ باز پرسند ، بعد از ان ايشان چنين جواب دهند ، أهل آسمان هفتم را كه ] ما [ 3 ] اين تسبيح از بهر آن مىكرديم كه حق تعالى در روى زمين بر فلان بنده در فلان روز فلان حكم برانده است [ 4 ] . چون حملهء عرش چنين بگويند ، أهل آسمان هفتم از حملهء عرش آن سخن نقل با أهل آسمان ششم كنند ، أهل آسمان ششم ديگر نقل با أهل آسمان پنجم كنند ، همچنين به ترتيب [ 5 ] تا ديگر خبر به أهل آسمان دنيا مىرسد . چون خبر به آسمان دنيا مىرسد ، أهل آسمان دنيا با يك ديگر مىگويند . پس ديوان كه به آسمان مىرفتند از أهل آسمان دنيا آن خبر مىشنيدند و مىآمدند و با كاهنان عرب مىگفتند ، آنگه ايشان باز مردم نقل مىكردند . پس چون زمان نبوّت من درآمد ، حق تعالى ديو را از آسمان محجوب گردانيد و از استماع سخن ملائكه معزول كرد و اختران را بر مثال آتش پارهها برگماشت تا هر گاه كه ديو قصد آسمان كنند درآيند و بر ايشان زنند و
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ايا و ط : بتدريج .
[ ( 2 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : . . . آسمان هفتم و حملهء عرش مىرود مىپرسد تا حملهء عرش گويند ما . و از ايا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] روا و ايا : كرده است .
[ ( 5 - ) ] روا : + و تدريج .