پس ما را چون اتّفاق سفر شام و زيارت قدس افتاده بود ، خاص از بهر سماع كتاب سيرت كه وى جمع كرده است ، بجانب مصر رحلت كرديم ، از بهر آنكه روايت آن بطريق أعلى و درجهء أوفى جز دو شيخ نداشتند ، و ايشان هر دو در مصر مقام داشتند : يكى قاضى امام زكىّ الدّين بن [ 1 ] جبّاب ، أدام اللّه عزّه ، كه بر وى سماع اين كتاب كرديم ، و ديگر قاضى إمام ابن مجلّى [ 2 ] ، أدام اللّه بركته ، كه وى هم در درجهء وى بود . ايشان هر دو در اين عمل [ 3 ] مخصوص بودند ، بروايت اين كتاب در علوّ درجه بودند و زيادت رتبت ، چنان كه ايمّه و علماء از اطراف بلاد ، از بهر سماع اين كتاب على الخصوص ، قصد ايشان مىكردند ، و همچنين ملوك و پادشاهان آن طرف تيمّن و تبرّك مىجستند و از بهر سماع اين كتاب بمجلس ايشان حاضر مىآمدند . فى الجمله قدر و شرف اين كتاب اهل شام و مصر مىدانند ، و نفاست و عزّت آن ايشان [ 4 ] مىشناسند ، زيرا كه متداول ايشان است ، و ايشان بدان معرفت دارند . و در پارس كه ولايت ماست ، نفس اين كتاب خود غريب [ 5 ] الوجود است ، [ فضل ] از آنكه خود كسى را سماع آن باشد ، يا روايت آن تواند كردن .
و از شرف و عزّت آن يكى آنست كه ده فوايد بدان مخصوص است كه * در هيچ كتاب ديگر نيامده است .
فايدهء اوّل : آنست كه چون مطالعهء اين كتاب كنند [ 6 ] ، بر احوال پيغمبر ما ، عليه الصّلاة و السّلام ، و جملهء واقعهاى وى اطّلاع يابند [ 7 ] . و اين فايده بجز
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو محمد عبد القوى بن عبد العزيز بن الجباب السعدى . در اصل و ساير نسخ :
حباب .
[ ( 2 - ) ] ابو محمد عبد اللّه بن محمد بن عبد اللّه بن المجلى الرملى . در اصل و روا : مجلى .
[ ( 3 - ) ] روا : عهد ، پا : علم .
[ ( 4 - ) ] در اصل : ايشان مىدانند و .
[ ( 5 - ) ] ساير نسخ : عزيز .
[ ( 6 - ) ] در اصل : كند .
[ ( 7 - ) ] در اصل : يابد .