يا سيرة النّبويّه روايت عبد الملك بن هشام نحوى كوفى است و ترجمهء اين كتاب در سال 612 آغاز شده و در همان أوان به پايان رسيده است ، بايد هدف مترجم را از اين ترجمه معلوم كرد و دانست شيوهء او در اين كار چگونه بوده و مطالب كتاب را به چه ترتيبى تنظيم و تقسيم بندى كرده است .
رفيع الدين پس از ذكر اينكه « كتاب سيرت پيغمبر ما عليه الصلاة و السلام كه محمّد بن اسحاق بن يسار المطّلبى جمع كرده است عمده و متناول اهل نقل است و حجّت و متمسّك أهل فضل » بدين مطلب اشاره كرده است كه « علما از جملهء سيرتها آن اختيار كردهاند و از جمله روايتها درين باب به روايت وى اقتصار كردهاند » زيرا محمّد بن اسحاق در جمع آورى سيرهء پيغمبر صلعم « أسبق و أقدم بود ، در علم نقل و روايت أفضل و أعلم بود [ 1 ] » . سپس مترجم هدف خود را از « كتاب سيرت پيغمبر عليه الصلاة و السّلام ترجمه ساختن . و از لفظ تازى با زبان پارسى آوردن » « عام نفع مسلمانان را » [ 2 ] ذكر كرده است . زيرا اين كتاب نزد پارسىزبانان « غريب الوجود است فضل از آنكه خود كسى را سماع آن باشد . يا روايت آن تواند كردن » [ 3 ] .
دربارهء شيوهاى كه مترجم در ترجمهء كتاب به كار برده است ، بايد ديد او فكر خود را از قيدهائى كه هر مترجمى در برابر زبان اصلى يك كتاب به آنها دوچار مىشود تا چه حد توانسته است آزاد كند و براى آنكه مطالب را به آن نحو كه خود فهميده و خواسته است به خوانندهء فارسى زبان بفهماند تا كجا ، بدون آنكه از اصل موضوع دور شود ، در تغيير عبارات و پس و پيش كردن جملات و اداى توضيحات و آميختن روايات ابن اسحاق با بيانات ابن هشام ، گام
هامش
[ ( 1 - ) ] ص 2 همين ترجمه
[ ( 2 - ) ] ص 7 همين ترجمه .
[ ( 3 - ) ] ص 3 همين ترجمه .