ناخوشيها و زيانها ، از من آزار همهء عالميان از جنّيان و آدميان را ، با أشباح نورانى و أسماء سريانى و اقلام يونانى و كلمات عبرانى ، و با آن يقين روشنىبخش لوحهاى آسمانى بر طرف فرما ، بار الها ! مرا در حرز ( و پناه ) خود ، در حزب و حفاظ خود و در پوشش و در سايهء خود ، از ( آزار ) هر شيطان سركش ، و دشمن كمين كرده و فرومايهء ستيزجو ، و ناسزا ناسپاس و ( بدخواه ) حسود ، نگهدار ، به نام خدا شفا مىجويم و به نام خدا كفايت مىطلبم بر خدا توكّل مىكنم و از او كمك مىخواهم و به او پيروزى مىجويم بر هر ستمگرى كه ستم كند و بر هر سر به هوايى كه بيداد نمايد و بر هر سياهبختى كه در كوبد و بر هر ملامتگرى كه سرزنش كند . پس خدا بهترين نگهبان است ، و او رحمكنندهترين رحم كنندههاست » « 1 » .
دعا در هنگام شدائد
[ 927 ] - 23 - عبد اللّه بن فضل بن ربيع ، از پدر خود نقل مىكند كه گفت : در سال 147 هجرى قمرى كه منصور دوانقى حجّ نموده بود ، وقتى وارد مدينه شد به ربيع ( دربان خود ) امر كرد :
كسى را روانه ساز تا با ( توهين و ) سختى ، جعفر بن محمّد ( امام صادق عليه السّلام ) را بياورد ، خداوند مرا بكشد اگر او را نكشم ! ربيع از دستور چشمپوشى نمود و آن را فراموش شده انگاشت ، روز دوم باز منصور ، با تندى دستور خود را تكرار كرد . ربيع ، امام عليه السّلام را طلبيد و به او عرض كرد : اى ابا عبد اللّه ، خداى را ياد كن زيرا كسى تو را احضار نموده كه شرّ او را جز خدا دفع نمىكند و من بر جان تو بيمناكم ، امام عليه السّلام فرمود : « لا حول و لا قوّة الّا باللّه العليّ
هامش
( 1 ) يا من شأنه الكفاية و سرادقة الرّعاية يا من هو الغاية و النّهاية ، يا صارف السّوء و السّواية و الضّرّ ، اصرف عنّى اذيّة العالمين من الجنّ و الانس اجمعين ، بالاشباح النّورانيّة ، و بالأسماء السّريانيّة ، و بالاقلام اليونانيّة ، و بالكلمات العبرانية ، و بما نزل فى الالواح من يقين الإيضاح ، اجعلنى اللّهمّ فى حرزك ، و فى حزبك ، و فى عياذك ، و فى سترك ، و فى كنفك من كلّ شيطان مارد ، و عدوّ راصد ، و لئيم معاند ، و ضدّ كنود ، و من كلّ حاسد ، ببسم اللّه استشفيت ، و بسم اللّه استكفيت ، و على اللّه توكّلت ، و به استعنت ، و اليه استعديت على كلّ ظالم ظلم ، و غاشم غشم ، و طارق طرق و زاجر زجر ، فاللّه خير حافظا و هو ارحم الرّاحمين .