امام عليه السّلام در روز عاشورا به ياران ابن زياد - كه لعنت خدا بر ايشان باد - فرمود : « شما را چيست ؟ كه در برابر من بهم يارى مىرسانيد ؟ ! هان به خدا سوگند اگر مرا بكشيد حجّت خدا بر خود را كشتهايد . نه به خدا سوگند ميان جابلقا و جابلسا فرزند پيامبرى كه خدا به او بر شما احتجاج كند جز من نيست » « 1 » .
سخن امام عليه السّلام با يزيد بن حصين
[ 378 ] - 203 - چون تشنگى به امام عليه السّلام و يارانش رسيد يزيد بن حصين همدانى - از شيعيان حضرت عليه السّلام - نزد امام عليه السّلام آمده عرض كرد : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آيا اجازه دارم بروم با اينان سخن بگويم ؟ امام عليه السّلام اجازه فرمود و او به سوى سپاه ابن سعد رفت و گفت : هان اى مردم ! خداوند محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به حق برانگيخت تا مژده ده و نويد ده و فرا خوانندهء به سوى خدا و چراغ تابان باشد ، اين آب فرات است كه هر خوك و سگى در آن مىافتد ( و بهره مىبرد ) و شما آن را از فرزند محمّد صلّى اللّه عليه و آله دريغ داشتهايد ! گفتند : يزيد زياد حرف زدى بس كن ! به خدا سوگند بايد حسين [ عليه السّلام ] تشنه بماند چنان كه پيش از او بود تشنه ماند ! امام عليه السّلام فرمود : « يزيد ! بنشين » « 2 » إربلى گويد : يزيد بن حصين همدانى - كه از اصحاب امام و فردى زاهد بود - عرض كرد :
اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! آيا اجازه دارم نزد ابن سعد رفته با او دربارهء آب سخن گويم شايد دست بردارد ؟
فرمود : « اجازه دارى » « 3 » .
پس همدانى نزد عمر سعد آمد ، سلام نكرد . ابن سعد گفت : همدانى ! چرا سلام نكردى ،
هامش
( 1 ) مالكم تناصرون عليّ ؟ أما و اللّه لئن قتلتمونى لتقتلنّ حجّة اللّه عليكم لا و اللّه ما بين جابلقا و جابرسا ابن نبيّ ، احتجّ اللّه به عليكم غيرى .
( 2 ) اقعد يا يزيد .
( 3 ) ذلك اليك .