نمىخواهيد ، بگذاريد به جاى ديگر پناه گيرم » « 1 » .
قيس بن أشعث گفت : چرا به فرمان عموزادگانت در نمىآيى تا بدى از ايشان نبينى و تو را به دلخواهت رسانند ؟ ! امام فرمود : « تو ( به راستى ) برادر برادرت محمّد بن أشعثى ! آيا مىخواهى كه بنى هاشم بيش از خون مسلم بن عقيل طالبت باشند ؟ ! نه به خدا سوگند هرگز دست مذلّت در دست ايشان ننهم و چون بردگان تسليم نشوم ! » « 2 » بندگان خدا ! من به پروردگار خود و شما پناه مىگيرم از اينكه سنگسارم كنيد « 3 » از هر متكبّرى كه به روز حساب ايمان ندارد به خدا پناه مىبرم « 4 » . سپس از شتر خود فرود آمد و عقبة بن سمعان را فرمود تا زانويش را ببندد و آنان آهنگ حمله كردند .
احتجاج امام عليه السّلام با كوفيان در كربلا
[ 377 ] - 202 - عبد اللّه بن حسن گويد : چون عمر بن سعد سپاه خود را براى نبرد با حسين عليه السّلام آماده كرد و هر يك را در جاى خود آراست و پرچمها را افراشت و امام عليه السّلام نيز اصحاب خود را در راست و چپ گمارد ، آنان از هر سو بر امام عليه السّلام هجوم آورده ، او را چون حلقه محاصره كردند . امام عليه السّلام از ميان اصحاب خود بيرون آمده نزديك ايشان شد و خواست كه ساكت شوند ولى نپذيرفتند . پس فرمود : « واى بر شما ! چرا خاموش نمىشويد تا گفتارم را بشنويد ؟
من شما را به راه رشد فرا مىخوانم . هر كه پيرويم كند از ره يافتگان و هر كه سرپيچيم كند از هلاكشوندگان خواهد بود و همهء شما سرپيچى داريد و ناشنواييد زيرا بخششهايتان در حرام منحصر شده و شكمهايتان از حرام پر گشته است و خدا بر دلهاى شما مهر زده است !
هامش
( 1 ) أيّها النّاس ! إذ كرهتموني فدعوني انصرف عنكم الى مأمني من الأرض !
( 2 ) أنت أخو أخيك محمد بن الاشعث أ تريد أن يطلبك بنو هاشم بأكثر من دم مسلم بن عقيل ؟ ! لا و اللّه لا اعطيهم بيدى اعطاء الذّليل ، و لا اقرّ اقرار العبيد !
( 3 ) عباد اللّهإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِدخان : آيه 20 .
( 4 )عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِغافر ، آيه 27 .