تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
اسود بن عبد يغوث به پيشواز پسرش - زمعه - رفته زير سايهء درختى بود . جبرئيل نزد او رفته سرش را گرفت و به درخت مىزد . او به پسرش گفت : اين را بازدار ! پسر گفت : من جز خود كسى را نمىبينم كه كارى داشته باشد . پس جبرئيل او را در حالى كه مىگفت : پروردگار محمّد صلّى اللّه عليه و آله مرا كشت و به هلاكت رساند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به اسود بن حرث نفرين كرد تا خدا چشمش را كور و داغدار فرزندش كند ، در آن روز او از پى كارى بيرون رفته بود كه جبرئيل با برگ سبزى نزد او آمد . آن را به صورتش زده كور شد و ماند تا خدا او را به داغ فرزندش نشاند . و حرث بن ابى طلاله در باد بسيار گرم و سوزانى بيرون آمده بود كه همچون حبشى ( سياه ) شد ، به ميان خاندان خود برگشته گفت : من حرث هستم . آنان ( او را نشناخته ) خشمگين شدند و او را در حالى كه مىگفت : پروردگار محمّد مرا كشت ، كشتند . گويند : اسود بن حرث ماهى شورى را خورده به تشنگى سختى افتاد پيوسته آب خورد تا شكمش تركيد و در حالى كه مىگفت : پروردگار محمّد صلّى اللّه عليه و آله مرا كشت به هلاكت رسيد . همهء اين حوادث در يك ساعت رخ داد . بدين سان كه آنان برابر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ايستاده ، گفتند : اى محمّد ! ما تا ظهر به تو فرصت مىدهيم . اگر از گفتارت دست كشيدى كه هيچ و گرنه تو را مىكشيم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه از گفتار آنان غمگين بود به منزل آمده در را به روى خود بست ، همان لحظه جبرئيل نزد او آمده عرض كرد : اى محمّد ! خداوند سلام سلامت مىرساند و مىفرمايد : « به آنچه مأمورى با صداى بلند به مردم برسان و از مشركان روى بگردان » « 1 » . يعنى مأموريت خود را براى مكّيان آشكار كن و آنان را به ايمان فرا خوان . محمّد صلّى اللّه عليه و آله گفت : اى جبرئيل ! با اين مسخره‌چىها و تهديدشان چه كنم ؟ فرمود : « ما از شرّ استهزاگران تو راى مصون داشتيم « « 2 » . گفت : اى جبرئيل ! هم اكنون نزد من بودند ! عرض كرد : شرّشان را كندم . پس از اين مأموريت خود را آشكار كرد . و ديگر فراعنه در روز بدر با شمشير به هلاكت رسيدند خدا
هامش
( 1 )فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَالحجر : 94 . ( 2 )إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَالحجر : 95 .