نخواهم « 1 » كه مودّت و محبّت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد يعنى پس از من حقّ محبّت خويشى مرا در اهل بيتم پاس داريد .
مردم بيرون رفتند و منافقان گفتند : چيزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بر ردّ پيشنهاد ما برنيانگيخت مگر همين كه ما را بر حقّ خويشى ( خاندان ) خود - پس از خود - برانگيزد . اين چيزى است كه خود بافته است .
اين اتهام بزرگى بود ، از اين رو خداى سبحان اين آيه را نازل كرد : آيا مىگويند كه ( محمّد ) خود آن را بافته است ؟ ! بگو اگر آن را من خود بافته باشم ( خدا مرا عذاب مىكند و ) شما هيچ قدرت بر نجات من از قهر خدا نداريد و او به آنچه دربارهء آن سخن مىگوييد داناتر است و گواهى او ميان من و شما بس است و او بسيار آمرزندهء مهربان است . « 2 »
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنان را احضار كرده پرسيد : آيا كسى چيزى گفته است ؟
عرض كردند : اى رسول خدا ! آرى به خدا سوگند ، برخى از ما سخن درشتى گفت كه خوشايند ما نبود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آيه فوق را بر آنان خواند . آنان ( پشيمان شده ) به سختى گريستند ، پس خداى سبحان نازل فرمود : و اوست كه توبهء بندگانش را مىپذيرد و از گناهان مىگذرد و هر كارى انجام مىدهيد مىداند . « 3 »
گزارش على عليه السّلام از اصحاب رسّ
[ 130 ] - 65 - احمد بن زياد با سند خود از امام رضا ، از امام صادق ، از امام باقر ، از امام سجّاد ، از امام حسين عليهم السّلام نقل كرده كه فرمود :
« سه روز پيش از شهادت على بن ابى طالب عليه السّلام مردى به نام عمرو از أشراف قبيلهء
هامش
( 1 )قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً *. انعام : 90 .
( 2 )أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِيضُونَ فِيهِ كَفى بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُاحقاف : 8
( 3 )وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَشورى : 25