شمشيرهاى خود او را تكه تكه كردند . خدا روح او را به آتش برد و چه بد جايگاهى است ! سپس قطعات بدنش را جمع كرده بيرون بردند آتش افروخته او را سوزاندند . ( بعضى گويند : او را در گودالى انداخته رويش خاك ريختند و او تا روز قيامت در گودال خود همچون سگ زوزه مىكشد ) .
سپس مردم سراغ قطام آن زن ملعون تبهكار آمده او را با شمشير كشته و خانهاش را غارت كردند و جسد او را برداشته به بيرون كوفه برده و آتش زدند ، خدا روح او را نيز به آتش خشم قهّار خود درآورد و امّا آن دو نفر كه با ابن ملجم هم پيمان شده بودند يكى را در شام معاوية بن ابى سفيان كشت و ديگرى را در مصر عمرو بن عاص . خدا از آنان خشنود مباد .
امّا آن دو نفرى كه در مسجد كوفه با ابن ملجم در كشتن امير مؤمنان على عليه السّلام همدست بودند همان شب كشته شدند . خدا آنان را از رحمت خود دور بدارد و در دوزخ دائمى با منافقان ظالم محشور كند .
[ 124 ] - 59 - كلينى قدس سرّه با سند خود از پدرش نقل كرده كه گفت : چون امير مؤمنان عليه السّلام ضربت خورد ( امام ) حسن عليه السّلام به ( امام ) حسين عليه السّلام - كه در مدائن بود - پيام رحلت حضرت عليه السّلام را داد . چون نامه را خواند ( سخت بىتاب شده ) فرمود : « آه چه مصيبتى ! چه مصيبت بزرگى ! با اينكه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود » « 1 » : از شما هر كه مصيبتى ديد مصيبت ( رحلت ) مرا ياد كند كه هيچ فاجعهاى سنگينتر از آن نيست .
[ 125 ] - 60 - زحر بن قيس گويد : حسن بن على عليه السّلام مرا به مدائن فرستاد حسين بن على عليه السّلام در آنجا بود چون خدمتش رسيدم فرمود : « زحر ! چرا چهرهات دگرگون است ( و ناراحتى ) ؟ ! » « 2 » عرض كرد : امير مؤمنان عليه السّلام را در واپسين روز دنيا و آغازين روز آخرت جا نهادم و اين نامهء حسن عليه السّلام به توست . چون ماجراى ترور على عليه السّلام را برايش گفتم فرمود : « واى بر تو ! چه
هامش
( 1 ) يا لها من مصيبة ما أعظمها مع أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال :
( 2 ) أيّ زحر مالى أرى وجهك متغيّرا ؟