فرمود : « مىخواهيم تو را بكشيم چنان كه آقا و مولاى ما را كشتى » « 1 » .
گفت : هر چه خواهيد انجام دهيد و آن را كه شيطان به گناه انداخت و از راه خدا بازداشت ، سرزنش مكنيد ، من نفس خود را بازداشته و نهى كردم نپذيرفت ، بگذاريد تا سزاى گناهش را بچشد كه عذابى دردناك از آن اوست ، پس به گريه افتاد .
امام به او فرمود : واى بر تو اين نازك دلى چيست ؟ ! آنگاه كه گام پيش نهادى و ( با تمام سنگدلى ) آن گناه بزرگ را مرتكب شدى اين نازكدلىات كجا بود ؟ ! ابن ملجم ( اين آيه را تلاوت كرده ) گفت : شيطان بر آنان سخت احاطه كرده فكر و ذكر خدا را از يادشان برد ، آنان حزب شيطانند ، حزب شيطان همان زيانكارانند « 2 » . ديگر ( كار من ) از تو بيخ و سرزنش گذشته است . من پدرت را كشتم و اكنون پيش روى تو هستم هر چه خواهى انجام ده و هر گونه خواهى حق خود را از من بگير . سپس زانو زد و گفت : اى فرزند رسول خدا ! ستايش خداوندى را كه كشتن مرا به دستان تو مقدّر فرمود ، امام حسن عليه السّلام دلش براى او سوخت زيرا بسيار مهربان بود .
سرانجام « آهنگ قصاص فرمود » برخاست شمشير را گرفته از نيام بركشيد و آن را آنچنان گرداند كه مرگ از لبهء آن درخشيد ، سپس ضربتى بر ابن ملجم نواخت و او در خون خود غلطيد . و غريو مردم برخاست .
امام حسين عليه السّلام نزد برادر آمده عرض كرد : « برادرم ! مگر پدر و مادر ما يكى نيست ؟ آيا من در زدن و كشتن او حقى ندارم ؟ اجازه ده تا من هم ضربتى بزنم تا دلم آرام گيرد » « 3 » .
امام حسن عليه السّلام شمشير را به او سپرد او شمشير را گرفته حركت داد و بر جاى شمشير امام حسن عليه السّلام فرود آورد تا به بينى او رسيد و جانب ديگرش را بريد . مردم هجوم آورده با
هامش
( 1 ) نريد قتلك كما قتلت سيّدنا و مولانا .
( 2 )اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَالمجادله : 19 .
( 3 ) يا أخي أ ليس الأب واحدا و الأمّ واحدة ولي نصيب في هذه الضّربة ولى في قتله حقّ ؟ فدعني أضربه ضربة أشفي بها بعض ما أجده .