در قبر نيست » « 1 » . ناگاه هاتفى صدا زد : امير مؤمنان عليه السّلام بندهء شايستهء خدا بود كه او را به پيامبرش ملحق كرد ، و او با أوصياى پيامبران اينچنين كند ، حتّى اگر پيامبرى در مشرق و وصىّ او در مغرب بميرد ، خدا وصيّش را به او ملحق سازد .
سوگوارى جنّ
[ 122 ] - 57 - زيد بن على از امام حسين عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : « چون امير مؤمنان به شهادت رسيد از يك جنّ شنيدم با اين اشعار او را سوگوارى مىكرد » « 2 » :
شهادت ابو الحسن كمرم را شكست ، ديگر چشمم خوشى خواب را نچشد ، ديگر چشمم گوارايى خواب را نچشد ، من روزگارم را در گرو اندوهها رها ساختم و در زمان يادآورى او حرارت داغديدگى انتظار عظيمش مرا آشفته مىسازد .
كشتن ابن ملجم
[ 123 ] - 58 - چون فرزندان و ياران امير مؤمنان عليه السّلام به كوفه برگشتند ، آهنگ قصاص دشمن خدا - ابن ملجم - را كردند . عبد اللّه بن جعفر گفت : دستها و پاها و زبانش را بريده سپس بكشيد .
محمّد بن حنفيه گفت : او را آماج تيراندازى كنيد و با آتش بسوزانيد . ديگرى گفت : او را زنده به دار كشيد تا بميرد .
امام حسن عليه السّلام فرمود : من به آنچه امير مؤمنان دستورم داد عمل مىكنم ، با شمشير يك ضربه به او مىزنم تا بميرد . . . پس فرمود : تا او را بياورند ، او را به همان جايى كه امام عليه السّلام را ضربه زد كتف بسته آوردند . مردم او را نفرين و سرزنش مىكردند و او ساكت بود .
امام حسن عليه السّلام فرمود : اى دشمن خدا ! أمير مؤمنان و امام مسلمين را كشتى و در دين خدا فساد بزرگى افكندى .
ابن ملجم گفت : اى حسن ! اى حسين ! سلام بر شما ، مىخواهيد با من چه كنيد ؟
هامش
( 1 ) فاخذا اللّبنة من عند الرّأس بعد ما أشرجا عليه اللّبن فإذا ليس في القبر شيء .
( 2 ) لمّا قتل أمير المؤمنين عليه السّلام سمعت جنيّة ترثيه بهذه الأبيات :