موقعش رسيد ، ديگر وقت توبه نيست . آن وقت تا توبه كنى همان جوابى را مىدهند كه به فرعون دادند . فرعون هم توبه كرد اما كِى ؟ وقتى كه اجلاللَّه رسيد . وقتى كه اجلاللَّه رسيد ، ديگر فايده ندارد .
موسى سالها او را مىخوانَد و دعوت مىكند ، معجزهها به چشم خودش از موسى مىبيند و هزاران رنگ با موسى كلنجار مىرود تا وقتى كه موسى بنىاسرائيل را از مصر خارج مىكند و از نيل رد مىشود . وقتى كه فرعون مىخواهد رد بشود غرق مىشود . تا احساس كرد كه آب او را گرفت و در شكم آب قرار گرفت گفت :
امَنْتُ ا نَّهُ لا الهَ الَّا الَّذى امَنَتْ بِهِ بَنوا اسْرائيلَ « 1 » تسليم آن خدايى هستم كه بنىاسرائيل به آن خدا ايمان دارند . ملائكهء الهى به او گفتند : آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ « 2 » حالا كه اجلُاللَّه رسيده است ؟ ! ( گفت : « بلا نديده دعا را شروع بايد كرد » وقتى كه بلا رسيد ديگر فايده ندارد . ) آن توبه اصلًا توبه نيست ، اجبار است . توبه وقتى توبه است كه پاى اختيار در ميان باشد . انَّ اجَلَ اللَّهِ اذا جاءَ لايُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمونَ اگر اجل الهى - كه مقصود عذاب الهى است كه مدتش به سر رسيده است - آمد ، ديگر تأخيربرداشتنى نيست اگر شما اين حقيقت را بدانيد . پس نيامده جبران كنيد ، جلويش را بگيريد و مىتوانيد جلويش را بگيريد .
دعاهاى نوح عليه السلام
آنگاه قرآن فصل بعدش را ذكر مىكند كه نوح مدتها دعوت كرد ، جز يك عدهء كمى ايمان نياوردند ؛ حالا موقعى رسيده كه ديگر نوح هم از اين مردم مأيوس شده است .
اينجا باز خدا دعاهاى نوح را به درگاه الهى ياد مىكند : قالَ رَبِّ انِّى دَعَوْتُ قَوْمى لَيْلًا وَ نَهاراً خدايا من شب و روز اين مردم را خواندم ؛ يعنى خواندن من نه اين بود كه مثلًا بروم يك جمله ادا كنم و بگويم اتمام حجت شد ، بلكه شب به سراغ اينها رفتم ، روز به سراغ اينها رفتم ؛ دائماً كار من اين بود . فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائى الّا فِراراً هرچه من بيشتر خواندم آنها بيشتر از من دور شدند و فرار كردند . وَ انِّى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلوا اصابِعَهُمْ فى اذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ خدايا ! هرچه من اينها را مىخوانم كه موجبات
هامش
( 1 ) . يونس / 90 .
( 2 ) . يونس / 91 .