اين جور مسائل معطوف كردند كه پيغمبر فرمود اينها علم « ما لايَعْنيك » است يعنى علمى است كه دانستن و ندانستن آن به حال تو يكسان است . امروز مسألهاى را مطرح مىكنند ؛ بعضى مىگويند علم براى علم ؛ يعنى علم را انسان فقط براى علم بايد بخواهد . اين ، سخن درستى نيست . علم براى عمل است ، پس علمهايى كه در عملْ انسان را به كار نمىآيد فايدهاى ندارد .
آن داستان معروف را همه شنيدهايم . در عرب علم انساب خيلى رايج بود ، اينكه بدانند فلان كس پسر كيست ، پدرش كيست ، اسم مادرش چيست ؛ پدر و مادرهاى پدرش چه كسانى بودند ، پدر و مادرهاى آن پدر و مادرها چه كسانى بودند و به همين ترتيب . شاخه شاخهء اينها را بدانند با اسمها ، جزئيات و خصوصيات . حافظهء خودشان را از اين جور معلومات پر مىكردند ، در نتيجه آن چيزهايى را كه بايد بدانند نمىدانستند . اگر مىشد انسان آنچه را كه برايش لازم و واجب است بداند اينها را هم بداند نمىگوييم عيب دارد . پيغمبر فرمود اينها فضل است .
حال يك چنين مردى به مدينه آمده بود ، در جايى نشسته بود و دورش را گرفته بودند . يكى به او مىگفت : بيا اجداد من را بشمار ؛ او هم راست و دروغ سرهم مىكرد . ديگرى از اجداد خود مىپرسيد و او جواب مىداد . پيغمبر فرمود : اين كيست كه دورش را گرفتهاند ؟ گفتند : يا رسولَ اللَّه ! علّامه است ( نه عالِم ) ، خيلى عالِم است . فرمود علمش چيست ؟ گفتند علمش اين است . فرمود علم سه چيز است : ايَةٌ مُحْكَمَةٌ ، فَريضَةٌ عادِلَةٌ ، سُنَّةٌ قائِمَةٌ . يك علم ، آيت محكمه است يعنى آيت پروردگار ؛ چيزى را انسان بداند كه خدا را با او بشناسد . علم ديگر فريضهء عادله است ، يعنى واجباتى كه به آن واجبات بايد عمل كند . چون كلمهء عادله آمده ، بعضى گفتهاند يعنى اخلاق معتدل را درك كند . وَ سُنَّةٌ قائِمَةٌ و بعد بداند كه چه سنتى از طرف خدا مقرر شده است كه به آن عمل كند . دانستن اينها [ خوب است ؛ ] فرمود : ما سِويهُنَّ فَضْلٌ باقى ديگر فضيلت هست ولى علم نيست ؛ فضلى است . فضل يعنى يك امرى كه انسان اگر نداند هم ضررى به حالش ندارد ولى اگر بداند يك امر اضافهاى است كه دانسته است . فضل را زمانى انسان دنبالش بايد برود كه واجبات اوليهء خودش را مىداند .
قرآن در اين جور مسائل اقتصار مىكند به اينكه مثلًا فلان پيغمبر با قوم خودش چگونه روبرو شد ، به آنها چه گفت و آنها چه عكسالعملى نشان دادند و بعد چه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 748
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٤٨