مثل يك قطار ( البته در مقايسه با مركوبهاى ديگر خودمان ) كه در حالى كه دارد حركت مىكند ، شما در آن حركت مىكنيد . يك هواپيما در يك شرايط خاصى ، وقتى كه روى خط افقى حركت مىكند ، انسان حس نمىكند كه اصلًا حركت مىكند ؛ شما در آن حركت مىكنيد در حالى كه آن هم حركت خودش را دارد انجام مىدهد .
گفتهاند اين ( تشبيه زمين به ذلول ) اشاره به حركت زمين است .
ءَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِى السَّماءِ انْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْارْضَ فَاذا هِىَ تَمورُ . امْ امِنْتُمْ مَنْ فِى السَّماءِ انْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمونَ كَيْفَ نَذيرِ .
نيروى حيات ، حاكم بر قوانين عالم
بعضىها خيال مىكنند كه وضع موجود در طبيعت ، يك وضع صددرصد مكانيكى و صددرصد رياضى است ، يعنى يك امرى است كه خلاف آنچه الآن وجود دارد ممكن نيست و محال است ، همينطور كه « پنج پنج تا بيست و پنج تا » و فرض اينكه پنج پنجتا بيست و شش تا يا بيست و چهارتا باشد ، فرض يك امر محال است .
ولى اين فلسفه يك فلسفهء مردودى است . خير ، عوامل مكانيكى بر جهان حكمفرما هست ولى عوامل ديگرى هم بر جهان حكومت مىكند . مثل اين است كه بر بدن ما عواملى كه با فرمول رياضى حكمفرماست وجود دارد ، مثلًا قوهء ثقل ، قوهء جاذبه . اين قوهء جاذبه يك قوهاى است كه طرز عملش نظير طرز عمل امور رياضى است ؛ يعنى اگر جرم بدن ما فلان مقدار و فاصلهمان تا مركز زمين فلان مقدار باشد حتماً ثقل و سنگينى معينى داريم كه از آن حد نه يك ذرّه بيشتر است نه يك ذرّه كمتر . از نظر اقتضاى قوهء جاذبهء زمين ، ما اگر روى سقف باشيم و پايمان را كنار پشتبام بگذاريم فوراً مىافتيم . و اگر در عالم ، قانونى غير از اين قانون نمىبود همين بود . ولى عوامل ديگرى هم غير از اين قوانين وجود دارد . سادهترينش قوانين حيات است . ( قوانين حيات را گاهى مىخواستند بر همين اساسهاى مكانيكى توجيه كنند ولى قابل توجيه نيست . ) همين موجودات كه محكوم اين قوانين هستند ، همينقدر كه نيروى حيات بر اينها مسلط شد ، نيروى حيات بر اينها حكومت مىكند ( آن قانون به جاى خودش خاصيتش را دارد و تخلف نشده است ) يعنى [ نيروى حيات ] يك نيروى فوق نيرو است . مثلًا وقتى كه شما يك نهال را در زمين