همين زمينهء مسائل خانوادگى به معنى حدود مسؤوليتى كه هر كسى نسبت به اعضاى خانوادهء خودش دارد .
مسأله اين است : در اين كه هر فردى تا حدودى نسبت به افراد ديگر مسؤوليتهايى دارد ، از نظر قرآنى و اسلامى بحثى نيست ، زيرا آنچه به نام « امر به معروف و نهى از منكر » در اسلام ناميده مىشود جزو ضروريات اسلام است و قرآن هم مكرر اين مطلب را بيان كرده است .
مسؤوليت نسبت به خاندان خود
مسألهء ديگر اين است كه آيا مردم نسبت به اعضاى خاندان خودشان ، نسبت به همسران و فرزندان خودشان يك مسؤوليت جداگانه و مسؤوليت بيشترى دارند يا ندارند ؟ جواب اين است كه بله ، مسؤوليت بيشترى دارند ، و در اين آيهء كريمه با يك لحن بسيار شديدى به اين مسؤوليت اشاره مىفرمايد . لحن بسيار شديدش از اين جهت است كه [ در اين فرمان ، نتيجهء منفى آن مورد فرمان قرار گرفته است . توضيح اينكه ] مىگويند وقتى كه فرمان به يك چيز داده مىشود گاهى مستقيماً خود آن چيز مورد فرمان قرار مىگيرد ؛ گاهى نتيجهء مثبت يا منفى آن ، يعنى از اول توجه به آن نتيجهء مثبت يا منفى است ولى مقصود مقدمات آن كار است . حال در همين ما نحن فيه مثالى مىزنيم كه تعبيرش نزديك به تعبير خود قرآن كريم باشد . يك وقت شما به كسى مىگوييد كه آقا بچهء خودت را تربيت كن ، به دست تعليم و تربيت بسپار ؛ و يك وقت مىگوييد كه آقا جلوى سقوط فرزندت را بگير ، فرزندت را از سقوط حفظ كن . هر دو يك معنا مىدهد و هر دو يك منظور است . در تعبير دوم مقصود اين نيست كه لحظهاى كه مىخواهد سقوط كند دستش را بگير كه سقوط نكند ؛ مقصود اين است كه كارى بكن كه منجر به سقوط او نشود . و اين تعبير دوم ابلغ و رساتر است ، چون دو مطلب به جاى يك مطلب گفته شده است .
معمولًا در فصاحت و بلاغت اينطور است كه انسان يك جمله مىگويد به جاى دو يا سه جمله ، يعنى از آن يك جمله دو يا سه جمله فهميده مىشود . يك وقت انسان به اين تعبير مىگويد كه آقا خاندانت را تربيت كن براى اينكه جلوى سقوط آنها را در آينده بگيرى ( اين دو جمله است ) و يك وقت مىگويد كه جلوى سقوط آنها را بگير . با اينكه گفته جلوى سقوط آنها را بگير ، ضمناً گفته است پس