تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
مربوط به مسائل طلاق و رجوع و عده و نفقهء ايام عده و حكم زن در حالى كه حامل باشد و مسألهء ارضاع يعنى شيردادن فرزند در صورتى كه ازدواج منجر به طلاق شود ، و اين‌گونه مسائل بود . ولى در خلال آيات ، مكرر به تعبيراتى نظير اين تعبير [ برمىخوريم : ] « تِلْكَ حُدودُ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » اينها حدود الهى هستند ( حدود جمع حد است و حد شايد بتوان گفت در فارسى مفهوم مرز را دارد ) ، اينهاست مرزهاى الهى ؛ يعنى خداوند متعال براى شما يك سلسله تكاليف و وظايف در اين مسائل و يك سلسله مرزبنديها مقرر فرموده است ، مواظب باشيد كه اين حدود و مرزها شكسته نشود . حال اگر اين مرزها شكسته شود چه مىشود ؟ چه كسى در اين ميان زيان كرده است ؟ اگر اين مرزها شكسته شود ضررش متوجه كيست ؟ نكتهء اساسى اين است . يك وقت انسان زورمندى مىآيد مرزها و قرقگاههايى معين مىكند و اگر كسى آن مرزها را بشكند آن شخص اين كار را تجاوز به خود تلقى مىكند و ممكن است كه عكس‌العمل شديد نشان دهد ؛ و يك وقت حدود و مرزهايى است كه يك خيرخواه براى يك انسان تعيين مىكند . مثال روشنش حدود و مرزهايى است كه پزشك براى بيمار تعيين مىكند . پزشك هم وقتى كه بيمارى را به او ارجاع كنند و بيمارى او را تشخيص بدهد ، ناچار دستورالعملى براى اين بيمار تعيين مىكند كه مثلًا از چه چيزهايى پرهيز كند و چه دستورهاى غذايى يا دوايى و در بعضى از بيماريها دواهاى ماليدنى و ماساژها را به كار ببندد . اين هم باز حدود و مرزهايى است كه يك طبيب براى مريض معين مىكند . ولى تفاوتش با آن حدود و مرزهايى كه يك نفر قلدر و زورمند معين مىكند اين است كه مرزهايى كه آن زورمند معين كرده است اگر انسان آن مرزها را بشكند خود شكستن مرز به ضرر شخص نيست ، بلكه فى حد ذاته ممكن است به نفعش باشد ؛ آنچه كه به ضرر اوست عكس‌العملى است كه آن زورمند نشان مىدهد . ولى در مورد دوم ، خود شكستن مرز قدم بر زيان خود برداشتن است و آن كه مرزها را تعيين كرده او هيچ عكس‌العملى نشان نمىدهد ؛ يعنى اگر كسى به دستورهاى طبيب عمل نكرد ، طبيب به او كارى ندارد و نمىگويد چون تو به حرف من گوش نكردى چنين ؛ مىگويد : ميل خودت ، من به مصلحت خودت گفتم ، مصلحت تو اين است ، تو اگر اين مرزها را بشكنى به خود ظلم كرده‌اى . اين ، نوع ديگرى از مرز شكستن است . اشعارى است از مولوى :
گر شود بيمار دشمن با طبيب * ور شود كودك مخالف با اديب
درحقيقت دشمن جان خود است

شكستن مرزهاى الهى به زيان خود انسان است

حال اينجا كه قرآن مىفرمايد : « تِلْكَ حُدودُ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » اشاره به اين مطلب است كه شكستن مرزهاى الهى از نوع دوم شكستن مرز است ، يعنى اقدام مستقيم به زيان خود است . خداوند متعال كه مقرراتى براى مردم برقرار كرده است ، اين مقررات به سود خدا نيست . خدا بىنياز مطلق است . نه رعايت كردن اين مقررات سودى براى خدا دارد و نه شكستن اين مقررات زيانى براى خدا دارد ، بلكه رعايت اينها سود براى شما دارد و شكستن اينها هم زيان براى شما دارد ؛ يعنى اين يك واقعيتى است در متن زندگى انسان كه خداوند به موجب اينكه اين واقعيت مكشوف است آن را براى شما بيان مىكند ؛ درست مثل همان حالت طبيعى . اين است كه به اين تعبير مىفرمايد كه « تِلْكَ حُدودُ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » اينهاست مرزهاى الهى ، و هر كسى كه اين مرزها را بشكند به خود ستم كرده است ؛ يعنى خيال نكنيد مرزهايى است به نفع خدا ، مرزهايى است به نفع خود شما . همچنين ديديم كه در خلال آيات گذشته كه مربوط به مسائل خانوادگى است ، اشارهء به اين مطلب در لابلاى حرفها مكرر در مكرر آمده است ، كه عرض كرديم نشانهء كمال اهميتى است كه قرآن براى مسائل خانوادگى قائل است . آيه‌اى كه امروز خوانديم آيه‌اى است كه ديگر مسألهء مقررات زوجيت در آن مطرح نيست ولى در عين حال مسائلى مطرح است كه اشاره‌اى به اين مطلب دارد . در آن آيه حكم را روى فرد مىبُرد كه هر فردى كه اين مقررات را بشكند به خود ستم كرده است . بعد يك مرتبه مىفرمايد : وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِساباً شَديداً وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُكْراً . يك دفعه حكم را مىبرد روى يك جامعه . ( هميشه گفته‌ايم كه در اصطلاح متداول وقتى ما مىگوييم قريه ، يعنى ده در مقابل شهر . قريه از مادهء « قرْى » به معنى جمع است . در قرآن به شهر هم گاهى قريه گفته مىشود ، به ده هم قريه گفته مىشود ؛ يعنى مردمى كه در يك جا باشند ، به اصطلاح امروز يك جامعه . ) چقدر در دنيا جمعيتها بودند كه در مقابل امر الهى طغيان كردند ( چون امر الهى را دنبال اين مسائل مىگويد اگرچه كلى بيان مىكند اما
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 422 | مرتضى مطهرى