تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
اين خيرها چيزى به خودتان انفاق كنيد ، كه بعضى از مفسرين گفته‌اند مفهوم اجتماعى دارد ؛ يعنى شما اگر از مال خودتان به افراد ديگر خير برسانيد به خودتان رسانده‌ايد ، يعنى ديگران هم مثل شما هستند ؛ بايد آنها را از خودتان بدانيد و آنها را غير حساب نكنيد . ولى بعضى مثل صاحب تفسير الميزان آيه را جور ديگرى تفسير كرده‌اند ، گفته‌اند : در قرآن مكرر اعمال انسان را به‌عنوان پيش‌فرستاده‌ها تعبير مىكند مثل آيهء سورهء حشر : « يا أيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ » « 1 » و تعبير « ما قَدَّمَتْ يَداهُ » « 2 » و « بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ » « 3 » هم در قرآن زياد آمده است . بنابراين معناى آيه چنين است : انفاق كنيد و پيش بفرستيد خير را براى خود ؛ اعمال شما پيش‌فرستاده‌هاست ، كوشش كنيد كه آن چيزى كه پيش مىفرستيد خير باشد .

شُحّ نفس

« وَ مَنْ يوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحونَ » . اين مضمون در آيات پيش هم آمده بود ؛ در سورهء حشر هم اين مضمون را خوانديم . « شُح » عبارت است از بخل توأم با طمع و حرص . بخل يعنى امساك ، در مقابل جود كه بخشندگى است . در قرآن ، هم كلمهء « بخل » و هم كلمهء « شُح » آمده است . آن‌طور كه بعضى گفته‌اند بخل عبارت است از همان حالت امساك . در فارسى هم مىگوييم فلان‌كس آدم بخيلى است ، يعنى آدم ممسكى است ، جود و بخشش ندارد . شُح ، بخل است به‌علاوهء حرص . حال ممكن است كسى بخيل باشد يعنى نسبت به آنچه دارد خيلى ممسك باشد اما حرص اينكه باز بيشتر به دست آورد نداشته باشد . حريص نيست اما آنچه را كه دارد با گاز انبر هم نمىتوان از دستش بيرون آورد . بعضى ديگر حريص هستند ، آزمند هستند و دائماً مىخواهند جمع كنند اما متقابلًا بخشنده هم هستند . ولى « شحيح » به آدمى مىگويند كه هر دو را با هم جمع كرده باشد ، هم آزمند است و دائماً مىخواهد جمع كند و هم آنچه را كه دارد حاضر نيست به هيچ قيمتى
هامش
( 1 ) . حشر / 18 . ( 2 ) . كهف / 57 ؛ نبأ / 40 . ( 3 ) . بقره / 95 ؛ نساء / 62 ؛ قصص / 47 ؛ روم / 36 ؛ شورى / 48 ؛ جمعه / 7 .