تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨

دو رسالت اصلى پيامبران

در رسالت پيامبران دو چيز ، اصلِ اصل همه چيز ديگر است . يكى مسألهء توحيد و اقسام توحيد است و از آن جمله توحيد در عبادت ( غير خدا را پرستش نكردن ) و دوم مسألهء معاد يعنى بازگشت همهء مردم به سوى خداوند و به يك اعتبار بازگشت همهء مردم به سوى اعمال و رفتار و كردار خودشان . اگر بخواهيم از ديد ديگرى به اين مطلب نظر كنيم اين‌طور بايد بگوييم كه همهء رسالت انبياء در دو چيز خلاصه مىشود كه يكى مربوط به خداست و ديگرى مربوط به انسان است و هر دو هم به يك اصل برمىگردد . آنچه كه مربوط به خداست ، يگانگى حق است از هر جهت ، كه انسان بايد اين يگانگى را درك كند و بر اساس اين يگانگى حق عمل كند . آنچه مربوط به انسان است اين است كه انسان يك موجود فانى نيست ، موجودى باقى است و سعادت و شقاوت جاويدان او را اعمال و رفتار او در اين دنيا باعث مىشود ؛ هر گونه در اين دنيا عمل كند در آنجا نتيجه‌اش را خواهد گرفت . معمولًا اين دعوت پيامبران در هر دو جبهه با يك نوع مقاومتى روبرو مىشد ، هم در جبههء توحيد و هم در جبههء معاد و در هر كدام به يك شكل خاص . در جبههء معاد اغلب به صورت يك استبعاد بود : مگر چنين چيزى ممكن است ؟ انسان بعد از اينكه مُرد ، ديگر مرد و تمام شد ، فانى و نيست شد . خيال مىكردند مردن براى انسان فنا و نيستى است . وقتى كه انسان مرد و نيست شد و اعضاى بدنش متفرق گرديد و هر جزئى به جايى پراكنده شد ، مگر مىتوان باور كرد كه باز همين انسان مبعوث و محشور بشود ؟ قرآن مىفرمايد : « زَعَمَ الَّذينَ كَفَروا أَنْ لَنْ يُبْعَثوا » . « زَعَمَ » را معمولًا به « گمان كرد » ترجمه مىكنند . در زبان عربى چند لفظ ديگر هم داريم كه معانى آنها به معناى « زَعَمَ » نزديك است ، مثل « حَسِبَ » و « ظَنَّ » . « زعم » با « ظنّ » و با « حسب » فرق مىكند . « زَعَمَ » را معمولًا در جايى مىگويند كه اظهار يك ادعا باشد ، غير از اين است كه انسان در مورد چيزى فقط در ذهن خودش گمان مىكند و خيالى در ذهنش مىچربد . معنى « زَعَمَ » اين نيست كه اينها در دل خودشان خيال مىكنند و اين خيال در ذهنشان مىچربد ، اگر مقصود اين مىبود كلمهء « ظَنَّ » به‌كار برده مىشد ؛ بلكه « زَعَمَ » يعنى چيزى را كه به آن يقين ندارند اظهار مىدارند . درواقع « زَعَمَ » در اينجا يعنى ادعا مىكنند . در نهج‌البلاغه ، حضرت راجع به عمروعاص كه بحث مىكنند مىفرمايند : « عَجَباً لِابْنِ النّابِغَةِ يَزْعُمُ