لِأَهْلِ الشّامِ أَنَّ فِىَّ دُعابَةً » « 1 » يعنى شگفتا و عجبا از پسر نابغه ( مقصود عمروعاص است ) كه در برابر مردم شام چنين ادعا مىكند ، نه اينكه در دل خودش گمان مىكند . او در عيبجويى از من چنين ادعاى پوچى مىكند كه من صلاحيت خلافت ندارم ، براى اينكه من انسان خوشرو و مزّاحى هستم و انسانى كه خليفه است بايد عبوس و خشمگين باشد تا مردم از او بترسند !
ادعاهايى را كه بىمبنا و بر اساس تخيلات پوچ باشد « زعْم » مىگويند . « به زعم فلانكس » يعنى به ادعاى خيالى و پوچ او ، ادعايى كه هيچ اصل و مبنايى ندارد . بنابراين معناى « زَعَمَ الَّذينَ كَفَروا » اين است كه كافران ادعا مىكنند ، ولى ادعايى كه هيچ مبنا و اصلى ندارد ، ادعاى پوچ .
كافران چه ادعا و چه اظهارى مىكنند ؟ « زَعَمَ الَّذينَ كَفَروا أَنْ لَنْ يُبْعَثوا » چنين ادعا مىكنند كه هرگز مبعوث نخواهند شد و هرگز بعث و برانگيختن و حشرى نخواهد بود .
اقامهء برهان در عين تكرار مدعا
قرآن در اينجا جوابى مىدهد كه اين جواب دو جنبه دارد ؛ در عين اينكه تكرار مدعاست اقامهء برهان بر مدعا هم هست .
توضيح [ جنبهء اول ] اين است كه اگر كسى چيزى را مشاهده كرده است كه ديگران مشاهده نكردهاند و ديگران دائماً او را تكذيب مىكنند چه راهى براى بيان دارد جز اينكه دائم قسم بخورد كه والله من راست مىگويم ؟ مثلًا كسى ادعا مىكند كه من شب كه اينجا خوابيده بودم ، نيمهشب صدايى شنيدم و هنگامى كه بلند شدم ديدم افرادى براى دزدى آمدهاند . مرا كه ديدند فرار كردند و رفتند . كسى مىآيد و مىگويد آقا تو بى خود مىگويى . چنين فردى چه راهى براى اثبات اين مطلب دارد جز اينكه دائم قسم بخورد كه به خدا من راست مىگويم ؟
خود حضرت رسول صلى الله عليه و آله عين همين تعبير را دارند . ايشان در اوايل بعثت مردم را در تپهء « صفا » - كه يكى از دو طرف سعى صفا و مروه است - جمع كردند . در مكه رسم بر اين بود كه وقتى حادثهء مهمى پيش مىآمد و مىخواستند به مردم اعلام كنند ،
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 84 .