تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
هيچ موجودى به اندازهء انسان ، نيازمند به ساخته‌شدن نيست و هيچ موجودى به اندازهء انسان قابل ساخته شدن نيست و هيچ موجودى به اندازهء انسان ارزش ساخته‌شده‌اش با ارزش ساخته‌نشده‌اش تفاوت ندارد . اين چيزى كه در دنيا از يك نظر نامش را « اخلاق » مىگذارند و از نظر ديگر نامش را « تعليم و تربيت » و يا « آموزش و پرورش » مىگذارند معنايش همين است ؛ يعنى انسانِ به صورت يك مادهء خام را تبديل كردن به يك انسان قابل استفاده . قابل استفاده براى چه كسى ؟ براى خودش و براى جامعهء خودش . اگر ما ميان انسان و حيوان مقايسه‌اى كنيم مىبينيم از اين نظر تفاوت از زمين تا آسمان است . اگر انسان را نه تنها با حيوان بلكه با هر چيز ديگرى كه نياز به ساختن دارد مقايسه كنيم مىبينيم هر چيز ديگر در مقابل انسان به يك معنا ساخته‌شده به دنيا مىآيد ، يك مقدار هم بايد روى آن كار شود تا بهتر ساخته شود . ولى انسان ، يگانه موجودى است كه از هر نظر بايد ساخته شود . عرض كردم كه طلا را بايد ساخت ، به آن صورتى كه از معدن استخراج مىشود قابل استفاده نيست ؛ نقره و آهن را هم بايد ساخت ، حيوان را هم بايد ساخت ، بايد اهلى كرد ، تربيت كرد ولى اين تفاوت هست كه طلا در طلا بودن خودش ديگر « ساخته‌شده » است ، نقره هم در نقره بودن خودش ساخته‌شده به وجود آمده است و همچنين اسب در اسب بودن خودش و گوسفند در گوسفند بودن خودش . اينها به اصطلاح فيلسوفان از نظر « ماهيت » ساخته‌شده به دنيا آمده‌اند و از نظر كيفيت و كمّيت نياز به ساخته‌شدن دارند . طلا ماهيتش طلاست ، منتها يك زرگر عيارش را درست مىكند ، آن را پرداخت مىكند ، برّاق مىكند و امثال اينها ، ولى ديگر آهن نمىتواند در دست زرگر طلا شود ، طلا در دست زرگر نقره شود . اينها از نظر ماهيت ساخته‌شده به دنيا آمده‌اند ؛ يعنى خلقت ، ماهيت آنها را ساخته است . اگر نياز به ساخته‌شدن دارند در كيفيت است . ولى انسان يگانه موجودى است كه حتى از نظر ماهيت هم ساخته و پرداخته به دنيا نيامده است و لهذا اين‌كه واقعيت انسان چه واقعيتى و ماهيت انسان چه ماهيتى باشد همه‌جور ممكن است از آب در بيايد ، همه‌جور ممكن است ساخته شود . ممكن است انسان فرشته شود و صد درجه از فرشته بالاتر . ما چون لفظى بالاتر از فرشته نداريم مىگوييم فرشته . اگر از اين تعبير ، كسى به اشتباه نيفتد مىگويم : « انسان ممكن است موجودى شود كه از خدا هم جدايى ندارد » ؛ نمىگويم