تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
اشعهء ايكس بگذاريم روحش را پيدا كنيم ، افكار و انديشه‌هايش را پيدا كنيم ؛ بگويد شما گلستان سعدى يا سورهء جمعه را حفظ هستيد ، من مىخواهم مغز شما را زير اشعهء ايكس بگذارم ببينم اين گلستان سعدى يا سورهء جمعه در كجاى آن وجود دارد ؟ چنين چيزى امكان ندارد . پس فرق است ميان ديدنى و نديدنى . « غيب » در اينجا به معنى « نديدنى » است ، نه آن كه ما نمىبينيم . فرق است ميان آن كه نمىبينيم ولى ديدنى هست ( مشهد را الآن ما نمىبينيم ولى امرى است ديدنى ) و آن كه اصلًا ديدنى نيست . قرآن وقتى سخن از غيب مىگويد يعنى نديدنيها : « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لايعْلَمُها الّا هُوَ » « 1 » كليدهاى نديدنيها در نزد اوست . گفتيم خود پروردگار غيب الغيوب است ، از هر نديدنىاى نديدنىتر است ، چون موجود هر چه از نظر وجود كاملتر باشد از دسترس حواس انسان خارجتر است . آنگاه فرق مؤمن و غير مؤمن در اين است كه مؤمن آن كسى است كه تنها به ديدنيها ايمان ندارد ، به نديدنيها هم ايمان دارد ، يعنى به حقايق موجود نديدنى هم اعتقاد و ايمان دارد ( الم . ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ . الَّذينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقونَ ) « 2 » و اساساً پيغمبران آمده‌اند براى همين كه در ما ايمانِ به حقايق نديدنى به وجود بياورند . ديدنيها را كه ما چشم داريم و مىبينيم ، حال يا چشم مسلح يا غير مسلح ، ديگر احتياجى به پيغمبران نيست . پيغمبران نيامده‌اند براى اينكه ما را به « شهادت » آگاه كنند ، چون وسيلهء آن در اختيار ما هست . كارى كه « علم » مىكند و علوم بشرى انجام مىدهد چيست ؟ انسان را به شهادت آگاه مىكند . عالَم شهادت منطقهء علم و علوم است ، غيب منطقهء ايمان است . البته اين كه مىگوييم « غيب منطقهء ايمان است » نه اين است كه عقل به هيچ وجه به آن راه ندارد ؛ عقل هم كه راه دارد با استدلال راه پيدا مىكند . پيغمبران مىآيند عقل مردم را ارشاد مىكنند ، تذكر مىدهند ، يادآورى مىكنند و از راه عقل هم مردم را مؤمن مىكنند ولى عقل غير از علمِ به معناى تجربه و احساس است . پس در واقع « عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ » [ يعنى ] ذات پروردگار آگاه است بر نهان ، آنچه كه منطقهء ايمان است ، و بر شهادت و آنچه كه منطقهء حس و احساس و علوم
هامش
( 1 ) . انعام / 59 . ( 2 ) . بقره / 1 - 3 .