است . غيب مطلق بودن يعنى چه ؟ يعنى حقيقتى كه احاطه به كنه ذاتش و اطلاع بر كنه ذاتش براى هيچ موجودى امكان پذير نيست . البته اين كه معرفت خدا پيدا مىشود و معرفت خدا هم خيلى درجات دارد يك مطلب است ، مسألهء معرفت به كنه ذات يعنى خدا را آنچنان شناختن كه ديگر ماوراى آن شناختن شناختنى نباشد ، مطلب ديگر ؛ آن مختص به خود ذات پروردگار است . حتى پيغمبر كه عارف اول عالَم است باز مىگويد : « ماعَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك » . اين جمله همان معناى « هو » است ؛ يعنى تو در مرتبه و درجهاى هستى كه هرچه براى من « انْتَ » باشى باز در يك درجهاى « هو » هستى ؛ يعنى براى هيچ بشرى امكان اينكه احاطه به ذات پروردگار پيدا كند نيست ؛ لهذا او را مىگويند « غيبالغيوب » ( غيب همهء غيبها ) و آن ، آن جهتى است كه جز ذات پروردگار هيچ موجودى نمىتواند بر آن دست بيابد و احاطه پيدا كند : « لا احْصى ثَناءً عَلَيْكَ انْتَ كَما اثْنَيْتَ عَلى نَفْسِكَ » پروردگارا من هر چه تو را ستايش كنم و ثنا بگويم قادر نخواهم بود كه تو را آنچنان كه شايسته هستى و بايد ، ثنا بگويم ؛ تو آنچنان هستى كه خود ، خود را وصف و توصيف مىكنى . پس اين ، معنى اسم بودن « هو » است .
« هُوَ اللَّهُ الَّذى لا الهَ الّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ » . « عالم » و « عليم » هر دو اسم پروردگار است . عالمِ مطلق است و عليمِ مطلق ؛ ولى براى آنكه ضمناً بيان شود كه آنچه او مىداند از دو نوع است ( يعنى در واقع ما دو جور عالَم داريم : غيب و شهادت ) او هم عالِم غيب است و هم عالِم شهادت ، لهذا اين تعبير در قرآن مكرر آمده است كه « عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ » عالِم غيب و شهادت . شهادت يعنى حضور ، آشكار ؛ غيب يعنى نهان . در واقع « عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ » يعنى داناى نهان و آشكار ، داناى ناپيدا و پيدا .
معنى غيب
مقصود از « غيب » در اينجا چيست ؟ ما يك غيب نسبى داريم و يك غيبِ به يك اعتبار مطلق . براى ما اكثر غيبها و شهادتها نسبى است ؛ چطور ؟ مثلًا ما الآن در اين منزل و در اين اتاقها كه هستيم آنچه كه در شعاع ديد چشم ما قرار گرفته است براى ما شهادت است ، ديگر ماوراى آن ، همه براى ما غيب است و نهان . ما حتى از جيب يكديگر اطلاع نداريم . همينهايى كه اينجا نشستهايم ، فقط يك ظاهرى از يكديگر