است .
بحث « تقوا » در نهجالبلاغه عجيب است ! تعبيراتى در باره تقوا هست كه از جنبه روانى بسيار لطيف و عالى است . مثلًا مىفرمايد : « فَصونوها وَ تَصَوَّنوا بِها » « 1 » تقوا را نگه داريد و خود را به وسيلهء تقوا حفظ كنيد . خيلى عجيب است ! شما تقوا را نگه داريد و تقوا شما را نگه دارد . آيا اين دوْر است ؟ نه . گفتهايم مثل اين است كه انسان لباس را نگه مىدارد و لباس انسان را . انسان لباس را نگه مىدارد از اينكه گم شود يا دزد ببرد و لباس انسان را نگه مىدارد از اينكه سرما يا گرما بخورد . ايندو با هم منافات ندارند . مىفرمايد شما تقوا را نگه داريد و تقوا شما را نگه دارد . شما بايد نگهدار آن باشيد و آن نگهدار شما باشد . « . . . وَ انْ تَسْتَعينوا عَلَيْها بِاللَّهِ وَ تَسْتَعينوا بِها عَلَى اللَّه » « 2 » [ شما را سفارش مىكنم به اينكه . . . ] و اينكه از خدا براى رسيدن به تقوا كمك بخواهيد و از تقوا براى رسيدن به خدا كمك بگيريد . و از اينجور تعبيرات . در جاى ديگر درست نشان مىدهد كه تقوا غير از ترس و غير از اجتناب از معاصى است ؛ مىفرمايد : « انَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ اوْلياءَ اللَّهِ مَحارِمَهُ وَ الْزَمَتْ قُلوبَهُمْ مَخافَتَهُ » « 3 » تقواى الهى سبب اجتناب از معاصى و سبب ترس از خدا مىشود . اجتناب از معصيت و ترس از خدا را به عنوان دو لازم براى تقوا ذكر كرده نه عين تقوا . اين يك مطلب كه راجع به ماهيت تقوا بود .
درجات تقوا
از خود قرآن اين مطلب كاملًا استفاده مىشود كه تقوا درجات و مراتب دارد . معلوم است ؛ يك وقت انسان تقوايش در حدى است كه از گناهان كبيره و از اصرار بر صغيره اجتناب مىكند . اين اولين درجهء تقواست كه به آن ، عدالت محقَّق مىشود . در اصطلاح فقه اسلامى هست كه مثلًا امام جماعت بايد عادل باشد ، شاهد بايد عادل باشد ، قاضى بايد عادل باشد ، مرجع تقليد بايد عادل باشد ؛ معنى عادل اين است كه اين درجه از تقوا يعنى خود نگهدارى از گناهان كبيره و خود نگهدارى از تكرار و اصرار بر گناهان صغيره را داشته باشد ، كه اگر اين حد هم نباشد فاسق است ،
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 189 .
( 2 ) . همان ، خطبهء 289 .
( 3 ) . همان ، خطبهء 112 .