مىشوند ، وقتى كه تصفيه شدند نجات پيدا مىكنند . حال ، افرادى كه به اين صورت درمىآيند كه خالد هستند ، چقدرند ، آيا خيلى كم هستند يا زيادند و يا خيلى اقل قليل هستند ، آن مطلب ديگرى است كه شايد هم همين طور باشد كه افرادى كه به اين شكل درمىآيند كه خالد هستند و ديگر بيرون آمدن براى آنها نيست عدهشان زياد نباشد ، ولى البته چنين افرادى وجود دارند .
البته اينجا يك احتمال ديگر هم هست و آن اينكه مخاطب فقط همين اهل جهنم باشند ، . . . « 1 » در ميان اهل جهنم هستند كسانى كه به دليل ديگر جهنمى شدهاند نه به اين دليل « 2 » ، و لهذا در آنجا هم گفت : « انَّكُمْ ماكِثونَ » . اين « ماكِثون » اعم است از اينكه خالد باشند يا غير خالد . شايد هم اين طور باشد .
دشمنى با حق
اين مطلب را من مكرر عرض كردهام كه يكى از آيات قرآن به شكل عجيبى اين حالت كراهت حق را يعنى حالت دشمنى حق را تجسم مىدهد كه انسان گاهى به چه حالتى درمىآيد كه با حق جنگ آشتىناپذير پيدا مىكند و اصلًا برايش قابل تحمل نيست ؛ و اين ، تغيير انسان است كه انسان چقدر تغيير مىكند ! آن آيه اين است : « وَاذْ قالُوا اللَّهُمَّ انْ كانَ هذا هُوَالْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اليمٍ » « 3 » . حالا ببينيد يك چنين آدمى غير از اينكه خلود [ در جهنم ] داشته باشد ، اصلًا راه ديگرى برايش وجود دارد ؟ قرآن دارد نقل مىكند ، مىگويد توجه كن به آن وقتى كه اينها دست بلند كردند به آسمان و گفتند خدايا اگر اين قرآنى كه آمده حق است و از نزد تو آمده ، سنگى بفرست بر سر ما يا عذاب دردناكى نازل كن كه ما آناً برويم كه نمىتوانيم ببينيم . خيلى عجيب است ! به جاى اينكه بگويد خدايا ! اگر اين حق است و از نزد توست شرح صدرى به ما بده كه ما حقيقت را قبول كنيم ، مىخواهد بگويد حالا كه اين شخص آمده و مدعى است كه من پيغمبر هستم ، اگر مىخواهد اين پيغمبر تو باشد و اين چيزى كه آورده از ناحيهء تو باشد ، براى من قابل تحمل نيست . من ديگر اين زندگى را كه اين آدم پيغمبر باشد نمىخواهم . گاهى ما
هامش
( 1 ) . [ افتادگى از نوار است . ]
( 2 ) . [ دشمنى با حق . ]
( 3 ) . انفال / 32 .