تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
بزرگ مىكرد و آن اين بود كه همهء دنيا در نظر او كوچك بود . اين خودش بزرگى است . تا انسان بزرگ نباشد دنيا در نظرش كوچك نمىآيد . شرّاح گفته‌اند با قرائنى كه در مجموع اين جمله‌ها هست مقصود ايشان جناب « عثمان بن مظعون » است « 1 » .

معنى « خليل »

حال ببينيم چرا در آيهء شريفه كلمه « اخلّاء » ( جمع خليل ) آمده است ؟ ما حضرت ابراهيم عليه السلام را « خليل اللَّه » مىگوييم . بعضى مىگويند علت اينكه به دوست « خليل » مىگويند اين است كه خليل از مادهء « خلّت » است و خلّت يعنى حاجت . به دوست از آن جهت « خليل » مىگويند كه به نيازمنديهاى دوستش مىرسد ، رفع خلّت و رفع نياز از دوستش مىكند ، يعنى به اعتبار يكى از شرايط و آداب دوستى به دوست « خليل » مىگويند . ولى من فكر مىكنم - چنان‌كه برخى عرفا هم گفته‌اند - ريشهء اين كلمه اين نيست . اين كلمه از همان مادهء « تخلل » است . تخلل يعنى آميختگى ، يكىشدن . اگر خليل از ريشه « خلّت » به معناى حاجت باشد ، ما خدا را مىتوانيم « خليل ابراهيم » بناميم ولى ابراهيم را ديگر نمىتوانيم « خليل اللَّه » بگوييم . خدا را به اعتبار اينكه نيازمنديهاى ابراهيم عليه السلام را بر مىآورد مىتوان گفت خليل ابراهيم است اما ابراهيم چطور ؟ ظاهر اين است كه خلّت به معنى آميختگى است . دو نفر وقتى با همديگر
هامش
( 1 ) . عثمان بن مظعون از اكابر صحابهء پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و از مهاجرينِ اولين است . از كسانى است كه در همان سالهاى ابتداى بعثت ايمان آورد و مرد بسيار مخلصى بود . در هجرت اول به حبشه مهاجرت كرد و در هجرت دوم با مسلمين و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به مدينه آمد . بسيار مرد بزرگوارى بوده و رسول اكرم صلى الله عليه و آله هم فوق‌العاده به اين مرد علاقه‌مند بودند . بعد از ورود به مدينه طولى نكشيد كه از دنيا رفت و نوشته‌اند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از او تجليل زيادى كردند و حتى خودشان را روى جنازهء عثمان بن مظعون انداختند و اولين كسى كه در بقيع دفن شده است همين عثمان بن مظعون است . بقيع ابتدا قبرستان نبود ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آنجا را قبرستان كردند ، گفتند اينجا براى دفن مسلمين باشد . عده‌اى معتقدند اين محلى كه الآن به عثمان بن عفّان منسوب است قبر عثمان بن مظعون است ، چون محل قبر عثمان روشن نيست . علتش اين است كه مردم عليه او انقلاب كردند و بعد اجازهء دفنش را نمىدادند . چند روز جنازه‌اش افتاده بود و كسى جرأت نمىكرد [ او را دفن كند ] و اصلًا معلوم نشد چه شد . بعضى معتقدند بنى اميه شبى مخفيانه آمدند و او را بردند و در گوشه‌اى دفن كردند و بعضى ديگر بر اين عقيده‌اند كه [ جسد مانده بود ] تا اينكه حيوانات آن را خوردند و از بين رفت .