چون آن گذشت مربوط به شخص بود و اين گذشت مربوط به اجتماع است . مثلًا كسى دزدى كرده است . مجازات دزد ، دست بريدن است . صاحب مال نمىتواند بگويد من گذشتم . تو بگذرى ، اجتماع نمىگذرد ؛ اين حق تو نيست ، حق اجتماع است .
على عليه السلام و دعواى دو نفر
در حديث است كه روزى اميرالمؤمنين على عليه السلام - طبق همان قاعدهاى كه هميشه داشتند و در همان ايام خلافت خودش تنها راه مىرفت و حتى در جاهاى خلوت مىرفت و شخصاً اوضاع و احوال را تفتيش مىكرد - در يكى از كوچه باغهاى كوفه راه مىرفت ، يك وقت فريادى شنيد : الْغَوْث ! الْغَوْث ! به فريادم برسيد ! به فريادم برسيد ! معلوم بود جنگ و دعوايى است ، فردى دارد مىخورد و فردى هم دارد مىزند . به سرعت به طرف آن صدا دويد و فرياد مىكرد : يا الْغَوْث ، يا الْغَوْث ! دو نفر با هم زد و خورد مىكردند ، يكى ديگرى را مىزد . تا امام رسيد دعواى اينها تمام شد ( شايد هم امام عليه السلام آنها را صلح داد ) . معلوم شد آن دو نفر با هم رفيق هستند . وقتى امام خواست كتكزننده را جلب كند و ببرد ، كتكخورده گفت : من از او گذشتم .
امام فرمود : بسيار خوب ، تو گذشتى ، اين حق خصوصى خودت است ، از حق خودت گذشتى ؛ اما يك حقى هم سلطان دارد ( سلطان يعنى حكومت ) و يك مجازاتى هم حكومت بايد بكند ، اين را ديگر تو نمىتوانى بگذرى زيرا به تو مربوط نيست .
از حق عمومى نمىتوان گذشت و در موارد حق عمومى ، اسلام هم نمىگذرد اما در حدود خصوصى [ مىتوان از حق خود گذشت . ] اين كه كسى كه به يك فرد مجرم و گنهكار كمك مىكرده بخواهد كمك خود را قطع كند ، يك مسئلهء خصوصى است [ و حق دارد اين كار را بكند ، ولى به او مىگويند ] تو به اندازهء خودت عفو كن و ترتيب اثر نده . اين است كه قرآن باز دستور به عفو و گذشت مىدهد و مىخواهد تا حد امكان از راه محبت و نيكى جبران كند . حال به آيهء بعد مىپردازيم .
كيفر تهمت زنندگان به زنان عفيف
من خيال نمىكنم در قرآن به اندازهاى كه روى موضوع تهمت - مخصوصاً تهمت