حقوق زن - عليه مطالب خود آن مجله - نوشتم « 1 » ، راز اين مطلب را بيان كردم ، و بسيارى از دستورهاى اسلام بر اساس همين مطلب است . اگر زنى آلوده شد ، مردْ ديگر نمىتواند ادعاى شرافت كند ، ولى چقدر زنان پاكى هستند كه شوهرهايشان آلوده هستند ؛ هيچ وقت مردم آن زن را آلوده حساب نمىكنند ، مىگويند شوهرش آلوده است به او چه كار ؟ شوهرش كثيف است به او چه كار ؟ اين يك مطلب .
مطلب دوم اين است كه زن در جهات عفتى ، ناموس مرد است ولى در جهات شخصى و فردىاش به مرد ارتباط ندارد ؛ يعنى اگر زنى - العياذ باللَّه - در مسائل عفت آلودگى داشته باشد دامن مرد آلوده مىشود ، ولى اگر در زنى از نظر ايمان نقصى باشد ، اين ، نقص مرد نيست . مثلًا اگر زنى مؤمن نباشد و در باطن كافر يا منافق باشد ، اين به مرد ارتباطى ندارد و لهذا قرآن به زن نوح و زن لوط مثَل ذكر مىكند كه نوح و لوط دو پيغمبر بودند در حالى كه زنهاى اينها مؤمنه نبودند و وابسته به مخالفين ايشان از نظر فكر و عقيده بودند . اينجا كه قرآن مىگويد : « خبيثات مال خبيثين است » « 2 » زنهاى ناپاك مال مردان ناپاك است و زنان پاك مال مردان پاك است ، اين ناظر به پاكى ناموسى است ؛ يعنى مردِ ناپاك است كه غيرت را از دست مىدهد و زن ناپاك را مىپذيرد و ناراحت نيست كه زنش ناپاك باشد ، ولى مرد پاك امكان ندارد كه زن ناپاك را بپذيرد . اين است كه طبعاً يك نوع انتخاب صورت مىگيرد . اين بيانِ حكم شرعى نيست ، بلكه قرآن يك قانون طبيعى را بيان مىكند : طبعاً اين طور است كه پاكها سراغ پاكها مىروند و ناپاكها سراغ ناپاكها . شما ببينيد جوانان پاك دنبال دخترهايى مىروند كه پاك باشند و دخترهاى پاك هم شوهر پاك را مىپسندند ، اما يك جوان آلوده و كثيف هيچ اهميت نمىدهد كه با دخترى ازدواج كند كه دهها جوان ديگر - به اصطلاح خودشان - او را « تجربه » كردهاند . روح كثيف يك مرد كثيف ، يك زن كثيف را مىپسندد و روح كثيف يك زن كثيف ، يك مرد كثيف را
هامش
( 1 ) . [ اين مطالب بعداً به صورت كتاب نظام حقوق زن در اسلام تدوين گرديد . ]
( 2 ) . نور / 26 .