وَ احْمى مَواسِمَهُ « 1 » طبيبِ سيّار است ، طبيبى كه در يك دستش مرهم است و در دست ديگرش ابزار جرّاحى ؛ آنجا كه با مرهم مىشود معالجه كرد ، مرهم مىگذارد و آنجا كه مرهم مفيد نيست ، كارد و چاقو به كار مىبرد ، ابزارِ داغ كردن به كار مىبرد ؛ از هردو استفاده مىكند ، هم از درشتى و هم از نرمى . سعدى خوب مىگويد :
درشتى و نرمى به هم در به است * چو رگزن كه جرّاح و مرهم نِه است
و اين عين مضمونى است كه على عليه السلام فرموده است .
[ قرآن مىفرمايد : ] وَ مَنْ احْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا الَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ انَّنى مِنَ الْمُسْلِمينَ . صحبت از دعوت به خداست ( كه حالا نمىخواهم اين آيه را تفسير كنم ) .
پشت سر آن مىفرمايد : وَ لا تَسْتَوِى الحَسَنَةُ وَ لَاالسَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ فَاذَا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَميمٌ « 2 » اى پيغمبر - كه وظيفهء تو دعوت مردم به راه خداست - بدان كه نيكى و بدى يك وزن ندارند ، حتى بديها هموزن نيستند و نيكيها نيز هموزن نيستند ، تو بديها را با بهترين نيكيها دفع كن : ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ ديگران بدى مىكنند ، تو نيكى كن . بعد خصلت روانى را ذكر مىكند ، مىگويد آنگاه كه دشمن بدى مىكند و تو در مقابل بدى او نيكى مىكنى ، مىبينى خاصيت نيكى كردن در مورد بدى خاصيت كيمياست ، يعنى قلب ماهيت مىكند : فَاذَا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَميمٌ يك وقت مىبينى همان كه دشمن سرسخت تو بود ، قلب ماهيت شد و به يك دوست مهربان تبديل شد .
پس چه كسى مىگويد اسلام به محبت دستور نمىدهد ؟ ! چه كسى مىگويد اسلام دين محبت نيست ؟ ! اسلام دين محبت است ، ولى آنجا كه محبت كارگر نيست ديگر سكوت نمىكند ، آنجاست كه خشونت به كار مىبرد ، شمشير به كار مىبرد .
شما در تاريخ زندگى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ، در تاريخ زندگى اميرالمؤمنين عليه السلام و ائمهء اطهار عليهم السلام ( امام حسن ، امام حسين ، امام زينالعابدين ، امام محمد باقر و ساير ائمه عليهم السلام ) داستانهاى زيادى دربارهء « ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ فَاذَا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَميمٌ » مىبينيد . اگر در مقابل بدى نيكى كنيد فوراً خاصيتش را مىبينيد . بدى را نيكى كردن خاصيتش اين است كه دشمن را تبديل به دوست
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 106 .
( 2 ) . فصّلت / 33 و 34 .