آن منافقينى كه اين داستان را جعل كرده بودند ، آنچه برايشان - به تعبير قرآن - ماند « اثم » بود ( اثم يعنى داغ گناه ) . داغ گناه روى اينها ماند و تا زنده بودند ، ديگر اعتبار پيدا نكردند [ و همه مىگفتند : ] شما همان منافقهايى هستيد كه آن داستان را جعل كرديد . اين يك فايده .
فايدهء دوم : گفتيم كه سازندگان داستان ، اين داستان را آگاهانه جعل كردند نه ناآگاهانه ، ولى عامّهء مسلمين ناآگاهانه ابزار اين « عُصبه » قرار گرفتند . اكثريت مسلمين با اين كه مسلمان بودند ، با ايمان و مخلص بودند و غرض و مرضى نداشتند ، بلندگوى اين « عصبه » قرار گرفتند ولى از روى عدم آگاهى و عدم توجه ، كه خود قرآن مطلب را خوب تشريح مىكند .
اين يك خطر بزرگ است براى يك اجتماع كه افرادش ناآگاه باشند . دشمن اگر زيرك باشد خودِ اينها را ابزار عليه خودشان قرار مىدهد : يك داستان جعل مىكند ، بعد اين داستان را به زبان خود اينها مىاندازد تا خودشان قصه و حرف و سخنى را كه دشمنشان عليه خودشان جعل كرده بازگو كنند . اين علتش ناآگاهى است و نبايد مردمى اينقدر ناآگاه باشند كه حرفى را كه دشمن ساخته ، ندانسته بازگو كنند ؛ اين يكى مىگويد چنين حرفى را شنيدهام ، ديگرى مىگويد من هم شنيدهام ، و همين طور . اينها نمىدانند حرفى كه دشمن جعل مىكند وظيفهء شما اين است كه همان جا زيرپايتان دفنش كنيد . اصلًا دشمن مىخواهد اين حرف بين مردم پخش بشود . شما بايد دفنش كنيد و به يك نفر هم نگوييد ، تا به اين وسيله با توطئهء « 1 » سكوتْ نقشهء دشمن را نقش بر آب كنيد « 2 » .
هامش
( 1 ) . [ به معنى نقشه ]
( 2 ) . مثلًا زمانى شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است و يك وقتى ديدم كسى مىگفت : شنيدهام اين فلسطينيها ناصبى هستند . « ناصبى » يعنى دشمن على عليه السلام . ناصبى غير از سنّى است . سنّى يعنى كسى كه خليفهء بلافصل را ابوبكر مىداند و على عليه السلام را خليفهء چهارم مىداند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصى را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كرده است ؛ مىگويد پيغمبر كسى را [ به خلافت ] نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب كردند . سنّى براى اميرالمؤمنين احترام قائل است ، چون او را خليفه و پيشواى چهارم مىداند و على را دوست دارد . ناصبى يعنى كسى كه على را دشمن مىدارد . سنّى مسلمان است ولى ناصبى كافر و نجس است . ما با ناصبى نمىتوانيم معاملهء مسلمان بكنيم . حال يك كسى مىآيد مىگويد : شنيدهام اين فلسطينيها ناصبى هستند . شنونده به يكى ديگر مىگويد ، او هم يك جاى ديگر تكرار مىكند ، و همين طور هر كسى مىگويد : شنيدهام اين فلسطينيها ناصبى هستند . معلوم است ، اگر فلسطينيها ناصبى باشند كافرند و در درجهء يهوديها قرار مىگيرند . هيچ فكر نمىكنند كه اين ، حرفى است كه يهوديها جعل كردهاند . در هر جايى حرفى جعل مىكنند براى اين كه احساس همدردى نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند . مىدانند مردم ايران شيعهاند و شيعه دوستدار على است و معتقد است هر كس دشمن على باشد كافر است ؛ براى اين كه احساس همدردى را از بين ببرند ، اين دروغ را جعل مىكنند . در صورتى كه در يكى از سفرهايى كه به مكه رفته بوديم و فلسطينيها را زياد مىديديم ، يكى از آنها آمد به من گفت : فلان مسئله از مسائل حج حكمش چيست ؟ بعد گفت : من شيعه هستم ، اين رفقايم سنّىاند . معلوم شد بين اينها شيعه هم وجود دارد . بعد خودشان مىگفتند : بين ما شيعه و سنّى هست ، شيعه هم زياد داريم . همين ليلا خالد * معروف شيعه است . در چندين نطق و سخنرانى خودش در مصر گفته من شيعهام . ولى دشمن يهودى يك عده مزدور خود را مأمور مىكند و مىگويد : شما پخش كنيد كه اينها ناصبىاند . قرآن بيان كرده كه در اين موارد - اگر چنين نسبتهايى نسبت به افرادى كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين مىگويند شنيديد - وظيفهتان چيست .
* [ چريك فلسطينى كه در چند عمليات هواپيما ربايى شركت داشت . ]