زن هم بعد از چهار شهادت ، وقتى خواست بگويد : « غضب خدا بر من اگر او راست گفته باشد » فرمود : از غضب خدا بترس ، آنچه در آخرت است از آنچه در دنياست خيلى شديدتر است ، مبادا اگر حرف شوهرت حقيقت دارد او را تكذيب كنى ! اين بود كه زبان زن بند آمد . يك مدتى هم توقف كرد و نزديك بود اعتراف كند ، اما يك دفعه گفت : نه ، من خويشاوندان خودم را رو سياه نمىكنم . وقتى آن جمله را گفت ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : ديگر از اين ساعت شما زن و شوهر يكديگر نيستيد .
بعد مىفرمايد :
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ
اگر نبود فضل و رحمت الهى و اين كه خداوند تبارك و تعالى توّاب ( توبهپذير ) و حكيم است ، مطلب طور ديگرى بود ، يعنى خداوند احكام شديدى بر شما نازل مىكرد ؛ يعنى ظاهراً ممكن است شما فكر كنيد كه آنچه ما در اين زمينه براى شما بيان كردهايم دستورهاى شديدى است ، ولى بدانيد اينها فضل و رحمت الهى و مظهر توبهپذيرى الهى است ، مصلحت شما چنين ايجاب مىكند .
بعد از اين ، آيات ديگرى داريم به نام آيات « افك » . افك يعنى تهمت ، كه مربوط به يك جريان تاريخى است :
يكى از همسران پيغمبر اكرم را در يك جريانى ، منافقين مورد اتهام قرار دادند .
آن زن به عقيدهء اهل تسنن عايشه بوده و به عقيدهء بعضى از اهل تشيع ماريهء قبطيه بوده و به عقيدهء بعضى ديگر عايشه بوده است . شايد فكر كنيد كه كار بايد بر عكس باشد : بايد شيعهها بگويند آن زن متهم عايشه بوده و سنيها بگويند آن زن متهم ماريه بوده است . چرا سنيها اصرار دارند كه آن زن متهم عايشه بوده و شيعههاى متعصب اصرار دارند كه آن زن متهم ماريه بوده است ؟ براى اين كه اين تهمت بعد به شكلى درآمد - چه از نظر وضع عمومى مردم و چه از نظر آيات قرآن در شأن آن زن متهم - كه براى آن زن متهم يك افتخار به شمار آمد ؛ يعنى شك نماند كه اين اتهام دربارهء آن زن متهم دروغ بوده و او تطهير شد و صد در صد معلوم شد كه قضيه دروغ است .
اين است كه اهل تسنن اصرار دارند بگويند آن زن متهم كه پاكى او از نظر اين عمل زشت ، صد در صد ثابت شد عايشه بود و بعضى از شيعهها مىخواهند اين افتخار را براى ماريهء قبطيه ثابت كنند . حال جريان چه بوده است ؟ آيات افك را با داستان آن - كه مفصل است - ان شاء اللَّه در جلسهء بعد برايتان عرض مىكنم . و صلّى اللَّه على محمد