تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
رفت ، عذابْ پشت سرش آمده است . قرآن عذابهايى را ذكر مىكند از قبيل تسلط اغنيا بر ضعفا ، و از همه بالاتر فرقه فرقه شدن كه نيروها عليه يكديگر به كار مىافتد و دشمن شاد مىشود . اينها عذابهاى الهى است . وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ انْتَ فيهِم تا تو در ميان مردم باشى خدا اينها را عذاب نخواهد كرد . تو نباشى ولى تعليمات تو باشد ، باز هم خدا عذاب نمىكند ؛ و در صورت استغفار و بازگشت نيز خدا آنها را عذاب نمىكند . وَ ما لَهُمْ الّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانوا اوْلِياءَهُ انْ اوْلِياؤُهُ الَّا الْمُتَّقونَ . اشاره‌اى به خصوص قريش دارد و شامل بعد از قريش هم مىشود . مىگويد مردم قريش مستحق عذاب هستند . اينها صادّ و مانع مردم از مسجدالحرام شده و خودشان را اوليا و متوليان مسجدالحرام مىدانند . قريش خودشان را متوليان كعبه و مسجدالحرام مىدانستند ، مىگفتند كعبه مال ماست ، هركه را مىخواستند راه مىدادند يا راه نمىدادند . چون اينها در مكه ساكن بودند خانه‌ها و زمينها را مال خودشان مىدانستند . قرآن با اين فكر مبارزه كرد . گفت هيچ كس تا دامنهء قيامت حق ندارد ادعا كند من اختياردار مسجدالحرام و كعبه هستم . ايندو متعلق به عموم مردم متقى و مسلمان است . آيه‌اى است در سورهء حج : سَواءً الْعاكِفُ فيهِ والْبادِ « 1 » مردم بومى و كسانى كه از خارج مىآيند مساوىاند . دربارهء خانه‌هاى مكه يكى از گرفتاريها اجارهء خانه است ، آن هم اجاره‌هاى سنگين . ما خيال مىكنيم حق دارند اجاره بگيرند . حتى در فقه اهل تسنن هم به اين نحو نيست . در نهج‌البلاغه [ نامه‌اى است از حضرت امير به ] قُثَم بن عباس [ زمانى كه از طرف آن حضرت ] والى مكه بود . مىفرمايد : مُرْ اهْلَ مَكَّةَ الّا يَأخُذوا مِنْ ساكِنٍ اجْراً « 2 » . اهل مكه حق ندارند از افرادى كه به آنجا مىآيند اجاره‌اى بگيرند زيرا حكم وقفى را دارد ؛ و حق هم ندارند مانع ديگران بشوند . حتى پيغمبر دستور داد دربهاى دو لنگه‌دار بگذارند . . . لذا شهر مكه تعلق دارد به تمام مسلمين دنيا و كسى حق ندارد به [ كسانى كه به اين شهر مىآيند ] اعتراض كند . وَ ما لَهُمْ الّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ جلوى مردم را مىگيرند و
هامش
( 1 ) . حج / 25 . ( 2 ) . نهج‌البلاغه ، نامهء 67 .