تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
متعلق به مسلمانان دنيا و متقيان . آيهء ديگر : وَ ما كانَ صَلوتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ الّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً . اين آيه متمّم آيهء قبلى است . قرآن عمل اين اوليا را كه خودشان را صاحب اختيار مىدانستند نشان مىدهد كه با كعبه چه كردند . ابراهيم عليه السلام به دستور خدا خانه را ساخت و خداوند در ضمن آيه‌اى فرمود خانهء مرا پاكيزه كنيد براى طواف كنندگان ، براى توحيد و عبادت خداى يگانه . سرنوشت اين را به كجا كشاندند ؟ وَ اتَّخِذوا مِنْ مَقامِ ابْراهيمَ مُصَلّىً « 1 » . يكى از كارهايى كه بايد انجام مىشد نماز بود . آنقدر از سر و ته آن زدند و بر آن افزودند كه به صورت سوت كشيدن و كف‌زدن درآمد ، و حال آنكه عبادتها توقيفى هستند يعنى در عبادت خدا از نظر كيفيت و كميت نبايد اعمال سليقه شود ، بلكه بايد همان‌طور كه براى ما بيان كرده‌اند ، بدون كم و زياد اجرا شود . چون و چرا بردار نيست . اينكه عده‌اى عربى بخوانند ، عده‌اى فارسى ، عده‌اى تركى ، و خلاصه هركس به زبان ملى خود بخواند [ اعمال سليقه است . ] يا بگوييم در مسافرتها ، قديم نماز دو ركعتى بوده ولى اكنون چون با هواپيما مسافرت مىكنند بايد چهار ركعتى بخوانند زيرا اين سفر مشقت ندارد . اگر در عبادتها سليقه را دخالت بدهيم به تدريج چيزى از آب در مىآيد كه مصداق اين شعر مىشود :
بس كه ببستند بر او برگ و ساز * گر تو ببينى نشناسيش باز
نمازى كه به شكل سوت كشيدن مىخواندند ، يك مرتبه اين‌طور نشد بلكه اول يك گوشهء آن را تغيير دادند بعد گوشهء ديگر و همين‌طور . در طول نسلهاى متوالى به اين شكل درآمد ، زيرا هر نسلى از نسل قبل خبر ندارد [ و فكر مىكند آنچه به دستش رسيده از اول به همين صورت بوده است . ] بعد از چندين نسل به چيزى شبيه مىشود كه با اصل آن شباهتى ندارد . راجع به اينكه قرآن و نماز را مثلًا به فارسى بخوانند ، ذكر تجربه‌اى كه خارجيها در مورد ترجمهء پىدرپى يك جمله به زبانهاى مختلف كرده‌اند بىفايده نيست . اگر سخنى مثلًا به زبان فارسى باشد و كسى آن را به زبان عربى ترجمه كند ، بعد تركى ، انگليسى ، فرانسه ، آلمانى ، روسى و . . . تجربه كرده‌اند ديده‌اند از جملهء اول يك ذره در جملهء چهلم باقى نيست .
هامش
( 1 ) . بقره / 125 [ و دستور داده شد كه مقام ابراهيم را جايگاه پرستش خدا قرار دهيد . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 236 | مرتضى مطهرى