من نمىدانم اين ميل كى مىخواهد پيدا بشود ؟ !
اينها هم گفتند اگر ميلمان باشد مثل قرآن مىگوييم ، حالا نمىخواهيم بگوييم .
اين سخن براى اين بود كه بلكه بعضى از مستضعفين و بيچارهها را گول بزنند .
مىگفتند مگر محمد چه مىگويد ؟ ! داستانها و افسانههاى گذشته را مىگويد . خوب ما هم مىتوانيم افسانههاى گذشته را بگوييم . مردى از اينها به نام نضر بن الحارث براى همين كار به ايران آمد ( رؤساى قريش با ايران هم روابط داشتند ) و مقدار زيادى از افسانههاى قديم ايرانى رستم و اسفنديار و كيكاووس و جمشيد و از اين حرفها را جمع كرد و بعد گفت : مردم ! بياييد تا برايتان داستان بگويم . اگر محمد صلى الله عليه و آله برايتان داستان مىگويد من هم برايتان داستان مىگويم . اما كسى نرفت حرفش را گوش كند ، چون داستانهاى قرآن افسانه نيست . گفتند : لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا ميل ما نيست و الّا اگر ميل ما باشد ، مثل اين مىتوانيم بگوييم . چيزى نيست ، اينها افسانههاى گذشتگان است و افسانههاى گذشتگان موضوع مهمى نيست . و صلى اللَّه على محمد وآله الطاهرين .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٣٠