همان ابوبكر است . اذْ يَقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ انَّ اللَّهَ مَعَنا . ( كلمهء « صاحب » اصلًا در لغت عرب يعنى همراه . حتى به حيوانى هم كه همراه كسى باشد عرب صاحب مىگويد . )
آنگاه كه پيغمبر به همراه خود گفت : نترس ، غصه نخور ، خدا با ماست . فَانْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَ ايَّدَهُ بِجُنودٍ لَمْ تَرَوْها « 1 » خداوند وقار خودش را بر پيغمبر نازل كرد .
نمىگويد وقار را بر هر دو نفر نازل كرد . رحمت خودش را بر پيغمبر نازل كرد و پيغمبر را تأييد نمود . نمىگويد هر دو را تأييد كرد . از اين قضيه بگذريم .
تا به اين مرحله رسيد ، از همان جا برگشتند . گفتند ما نفهميديم اين چطور شد ؟
به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو رفت ؟ مدتى گشتند . پيدا نكردند كه نكردند . سه شبانهروز يا بيشتر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در همان غار بسر بردند . آن دلهاى شب كه مىشد ، هندبنابىهاله - كه پسر خديجه از شوهر ديگرى و مرد بسيار بزرگوارى است - محرمانه آذوقه مىبرد و برمىگشت . قبلًا قرار گذاشته بودند مركب تهيه كنند .
دوتا مركب تهيه كردند و شبانه بردند كنار غار ، آنها سوار شدند و راه مدينه را پيش گرفتند .
حالا قرآن مىگويد ببينيد خداوند پيغمبر را در چه سختيهايى به چه نحوى كمك و مدد كرد . آنها نقشه كشيدند و فكر كردند و سياست به كار بردند ولى نمىدانستند كه خدا اگر بخواهد ، مكر او بالاتر است . وَ اذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَروا و آنگاه كه كافران دربارهء تو مكر و حيله به كار مىبرند براى اينكه يكى از سه كار را دربارهء تو انجام بدهند : لِيُثْبِتوكَ ( « اثبات » معنايش حبس است ، چون كسى را كه حبس مىكنند در يك جا ثابت و ساكن نگه مىدارند . عرب وقتى مىگويد « اثْبِتْ » يعنى حبس كن ) براى اينكه تو را در يك جا ثابت نگه دارند يعنى زندانىات كنند . اوْ يَقْتُلوكَ يا خونت را بريزند . اوْ يُخْرِجوكَ يا تبعيدت كنند . وَ يَمْكُرونَ آنها مكر مىكنند .
قريش به مكر و حيلههاى خودشان خيلى اعتماد داشتند و مثلًا مىگفتند چنان مىكنيم كه خونش لوث بشود ، ولى نمىدانستند كه بالاى همهء اين تدبيرها و نقشهها تقدير و ارادهء الهى است و اگر بندهاى مشمول عنايت الهى بشود هيچ قدرتى نمىتواند او را از ميان ببرد . « مكر » نقشهاى است كه هدفش روشن نيست . اگر انسان نقشهاى بكشد كه آن نقشه هدف معينى در نظر دارد اما مردم كه مىبينند خيال
هامش
( 1 ) . توبه / 40 .