مىكردهاند . البته مجتهد كارش منحصر به اين نيست و علاوه بر اجتهاد ، حاكم شرعى و رهبر مردم است ، آمر به معروف و ناهى از منكر در ميان مردم است ؛ او مصلح ميان امت بوده و موظف است كه مفاسد را اصلاح نمايد .
همين كار را نيز در گذشته پيغمبران انجام مىدادند ولى در دين خاتم ، ديگر پيغمبرى به خاطر اين جهات مبعوث نمىگردد بلكه مجتهدان از عهدهء چنين وظايفى برمىآيند .
اين است معناى حديثى كه پيغمبر فرمود : عُلماءُ امَّتى كَانْبِياءِ بَنى اسْرائيلَ علماى امت من مانند انبياء بنىاسرائيل مىباشند . البته مقصود آن عده از انبياء بنىاسرائيل است كه كارشان فقط تبليغ و تفهيم و تعليم و ترويج شريعت موسى بوده است .
اين است كه مىگوييم دورهء انبياء گذشته دورهء وحى است ، به اين معنى كه حتى تبليغ و ترويج را هم مىبايست انبيا انجام بدهند . ولى در دورهء دين خاتم يك سلسله كارها را - يعنى كارهايى كه مربوط به تبليغ و ترويج است و يا مربوط به استنباط جزئيات از كليات است - علما انجام مىدهند نه پيغمبران .
پس علما از اين نظر و در اين حدود و نه بيشتر جانشين پيغمبرانند ، نه همهء پيغمبران ، بلكه جانشين پيغمبرانى كه صاحب شريعت نيستند .
وجوه اعجاز قرآن
از نظر كلى اعجاز قرآن از دو جنبه است : جنبهء لفظى و جنبهء معنوى . لفظى يعنى از جنبهء هنر و زيبايى ، و معنوى يعنى از جنبهء علمى و فكرى ؛ چون مقولهء هنر و زيبايى غير از مقولهء علم و تفكر است . زيبايى مربوط به فن است و علم مربوط به كشف .
علم يعنى آنچه كه حقيقتى را براى انسان كشف مىكند ، ولى زيبايى و جمال يعنى آن چيزى كه يك موضوع جميل و زيبايى را به وجود مىآورد .
البته خود هنر و زيبايى هم موضوعات و مقولات مختلفى دارد . يكى از آنها مقولهء سخن است و اتفاقاً انسان در ميان همهء زيباييها آنچنان كه در مقابل سخن زيبا و فصيح شيفتگى نشان مىدهد شايد در مورد هيچ مقولهاى از مقولههاى زيبايى شيفتگى نشان ندهد .
ما مىتوانيم زيبايى را به دو نوع تقسيم كنيم : زيبايى حسى ، زيبايى ذهنى .
زيبايى حسى هم به سمعى و بصرى تقسيم مىشود .