بىخبريم .
از شصت سال و صد سال پيش براى ساير كشورهاى اسلامى هم اين مسائل و از آن جمله مسئلهء هدايت نسل جوان پيش آمد ولى آنها پيشتر از ما به فكر چاره افتادند .
چه بايد كرد ؟
مهمتر از اين كه طرحى براى رهبرى اين نسل تهيه كنيم اين است كه اين فكر در ما قوّت بگيرد كه مسئلهء رهبرى و هدايت ، از لحاظ تاكتيك و كيفيت عمل ، در زمانهاى متفاوت و در مورد اشخاص متفاوت فرق مىكند و ما بايد اين خيال را از كلّهء خود بيرون كنيم كه نسل جديد را با همان متد قديم رهبرى كنيم .
اولًا بايد نسل جوان را بشناسيم و بفهميم داراى چه مشخصات و مميّزاتى است . دربارهء اين نسل دو طرز تفكر شايع است و معمولًا دو جور قضاوت مىشود .
از نظر يك طبقه اينها يك عده مردمى هستند خام ، مغرور ، گرفتار هوا و هوس ، شهوتپرست ، داراى هزار عيب . اين طبقه هميشه به اين نسل دهنكجى مىكنند و ناسزا مىگويند .
اما از نظر خود نسل جوان ، درست به عكس است . آنها در خودشان عيب نمىبينند ؛ خودشان را مجسمهء هوش ، مجسمهء فطانت ، مجسمهء آرمانهاى عالى مىدانند . نسل كهن اينها را تكفير و تفسيق مىكند و اينها آنها را تحميق و تجهيل .
آنها به اينها مىگويند شما كافريد ، شما شهوتپرستيد ؛ اينها به آنها مىگويند شما نادانيد ، شما نمىفهميد .
البته از نظر كلى ، يك نسل نسبت به نسل پيش ممكن است صالح باشد و ممكن است منحرف باشد .
نمونهء دو نسل
آياتى در سورهء مباركهء احقاف است كه قبل از سخنرانى تلاوت شد . به نظر من دو تابلو است از دو نسل ، يكى از نسل صالح و يكى از نسل منحرف . نمىشود گفت هميشه نسل بعدى از نسل قبلى فاسدتر است و دنيا رو به فساد مىرود ، و نمىشود گفت هميشه نسل بعدى از نسل قبلى كاملتر است و دچار انحطاط نمىشود .