تنظيم نمىشود ؟ چرا تصنيف و تأليف و نشريه و مجله به قدر كافى نداريم ؟ چرا بازار القاب و عناوين و ژست و قيافه و آراستن هيكل در ميان ما اينقدر رايج است و روز به روز معالاسف زيادتر و رايجتر مىگردد ؟ چه رمزى در كار است كه زعماى صالح و روشنفكر ما همين كه در رأس كارها قرار مىگيرند قدرت اصلاح از آنها سلب مىگردد و مثل اين است كه انديشههاى قبلى خود را فراموش مىكنند و . . .
پس از پارهاى گفتگوها سخن از علت اساسى مشكلات به ميان آمد . قرار شد كه هركس نظر خود را دربارهء علت اساسى اين مشكلات اظهار كند . هركدام چيزى گفتند ، اين بنده نيز نظر خود را گفت ، ولى يكى از دوستان نظرى ابراز داشت كه من نظر او را بر نظر خودم و ساير نظرها ترجيح دادم و اكنون نيز بر همان عقيدهام . او گفت : علت اصلى و اساسى نواقص و مشكلات روحانيت ، نظام مالى و طرز ارتزاق روحانيين است . عبارتى كه او ادا كرد اين بود : علةالعلل همهء خرابيها سهم امام است .
البته مقصود او و مقصود من اين نبوده و نيست كه علةالعلل نواقص ما وضع و تشريع مادهاى در دين و مذهب به نام سهم امام است . به عقيدهء من وضع و تشريع اينچنين مادهاى براى چنان منظورى يعنى ابقاء و احياى دين و اعلاى كلمهء اسلام بسيار حكيمانه است . بعداً خواهيم گفت اين ماده بهترين ضامن قدرت و استقلال سازمان روحانيت است . و نيز مقصود اين نيست كه متصديان آن در انجام وظيفهء خود كوتاهى مىكنند . مقصود سنت و روشى است كه تدريجاً در طرز اجرا و استفاده از اين ماده معمول شده و به دستگاه روحانيت ما سازمان مخصوصى داده و در نتيجه ، اين طرز سازمان منشأ مشكلات و نواقص فراوانى شده است .
سازمان و نظام صالح
ابتدا چنين به نظر مىرسد كه صلاح و فساد اجتماع بزرگ يا كوچك ، تنها به يك چيز بستگى دارد : صلاح و عدم صلاح افراد آن اجتماع و بالاخص زعماى آنها ؛ يعنى فقط افرادند كه همهء مسئوليتها متوجه آنهاست . بسيارى از افراد اينچنين فكر مىكنند و بر اين پايه نظر مىدهند .
اين دسته هنگامى كه متوجه برخى مفاسد اجتماعى مىشوند چارهء كار را زعيم صالح مىدانند و به اصطلاح اصالت فردى هستند . اما كسانى كه بيشتر و عميقتر مطالعه كردهاند به اين نتيجه رسيدهاند كه تأثير و اهميت سازمان و تشكيلات و رژيم