آورده است . همه مسئول حفظ و رعايت و راهنمايى و هدايت يكديگرند . هركس كه خود را در برابر اسلام مسئول مىشمارد ، خود به خود نسبت به سازمان رهبرى آن احساس مسئوليت مىكند .
برخى از انديشمندان اجتماعى ما به واسطهء عدم علاقه و اعتقاد ممكن است هيچ گاه دربارهء سازمان روحانيت و مشكلات آن و راه حل آنها نينديشند ، همانطورى كه همهء علاقهمندان كوتاهفكر و بىخبر نيز هيچگاه اين گونه انديشهها در مغز سادهشان راه نمىيابد . اما علاقهمندان روشنانديش اسلام ، يكى از مهمترين موضوعات كه فكر آنها را به خود مشغول مىدارد همين موضوع است .
اين بنده كه همهء افتخارش اين است كه در سلك اين طبقه منسلك است و خوشهچينى از اين خرمن به شمار مىرود و در خانوادهاى روحانى رشد و نمو يافته و در حوزههاى علوم دينى عمر خويش را بسر برده ، تا آنجا كه به ياد دارد از وقتى كه مىتوانسته اندكى در مسائل اجتماعى بينديشد در اطراف اين موضوع فكر مىكرده است .
ريشهء اصلى
در حدود سيزده سال پيش شبى در قم در يك محفل دوستانه مركّب از گروهى از اساتيد و فضلا ، كه اينجانب نيز افتخار حضور در آن جلسه را داشت ، سخن از مشكلات و نواقص سازمان روحانيت به ميان آمد . سخن در اين بود كه چرا در گذشته حوزههاى علمى و روحانى ما از لحاظ رشتههاى مختلف علوم از تفسير و تاريخ و حديث و فقه و اصول و فلسفه و كلام و ادبيات و حتى طب و رياضى ، جامع و متنوع بود و در دورههاى اخير تدريجاً به محدوديت گراييده است و به اصطلاح در گذشته به صورت جامع و دانشگاه بود واخيراً به صورت كلّيه و دانشكدهء فقه درآمده و ساير رشتهها از رسميت افتاده است ؟ چرا افراد بيكار و مزاحم و علف هرزه در محيط مقدس روحانيت زياد است به طورى كه يك زعيم روحانى مجبور است براى آب دادن يك گل ، خارها و علف هرزهايى را هم آب بدهد ؟ چرا اساساً در ميان ما سكوت و سكون و تماوت و مردهوشى ، بر حرّيت و تحرّك و زندهصفتى ترجيح دارد و هركس بخواهد مقام و موقع خود را حفظ كند ناچار زبان در كام مىكِشد و پاى در دامن مىپيچد ؟ چرا برنامههاى تحصيلى ما مطابق احتياجات